تبليغاتX
آگر

آگر

 

بانو!

بانو !

بانو جان!

با توام بانو!

.

.

.

.

 

بگذریم!

+ نوشته شده در  ساعت 8 PM  توسط آگر  | 

 

چگونه بگویم

                        دعایم کنید

با آن که نمی دانم

از رستگاریم

                    

                         چه طمع دارم

+ نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط آگر  | 

 

خدا اگر بخواهد

شما اگر بخواهید

                                         قاطی مرغان می شویم

+ نوشته شده در  ساعت 5 PM  توسط آگر 

 

امروز ذهنم پر است

از یک مادیان و کره اش!

فردا

برایت شعری عاشقانه خواهم نوشت!

+ نوشته شده در  ساعت 8 PM  توسط آگر  | 

 

آیدین تان نمی شوم حرامم می کنید

 

 

 

 

پ.ن: دل تنگ تک تک تانم

+ نوشته شده در  ساعت 1 AM  توسط آگر  | 

چیزی نیست خانم محترم نترسید!

 فقط یک دستمالی ساده است.

 شما که حاضر نشدید یک بوس کوچولو به من بدهید شما که خیلی نازید شما بیشتر از این حرف ها .. شما ...

 برای شما که کاری ندارد خانم عزیز نترسید!

 این فقط، یک دستمالی ساده است.

+ نوشته شده در  ساعت 1 AM  توسط آگر 

 

کره الاغ کدخدا شکل شما بود به خدا !

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر 

پس!

سومی که بود که گریه می کرد؟

ما که

دو نفر بیشتر نبودیم

+ نوشته شده در  ساعت 3 AM  توسط آگر  | 

روزی شاعری به نزد خدا رفت

تا از سازما ن های سرکوب گر شکایت کند...

خدا به زیر عرش آسمانی اش نظر فکند و گفت:

((فرزندم!

محکم بسته ای در را؟))

+ نوشته شده در  ساعت 2 AM  توسط آگر  | 

آن شب خواب دیدم

که تو کیسه ی زباله یی در دست داشتی

و در خیابانی خاکستری و مه آلود و خلوت

به دنبال ماشین آشغال بری می دویدی!

من در آن لحظه

از لا به لای آشغال ها تو را نگاه می کردم

و با یک چشم!

هق هق می خندیدم!

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

 

 

 

 

 

آرایشت را بهم می ریزد

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

رفتی؟

 

۱۴/مرداد

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر 

ولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت 12 PM  توسط آگر 

 1. زبان فارسي دو ضمير دارد براي مخاطب مفرد: تو و شما
2. اين يعني که تا ضمير "شما" در روابط فردي بخواهد تبديل شود به "تو"، لااقل شش ماه رفاقت ميخواهد و شصت شب نشيني و ده عرق خوري و به احتمال، هفتاد شوخي يدي. کتره اي که نيست اين انتخاب ضمير، بزرگتر کوچکتري دارد و صميميتي و رفاقتي و الخ...
3. آنگلوساکسون جماعت، کارش سر راست تر است. يک "يو" ميگويد و خلاص. فرق نميکند مخاطبش مست گير کرده در لجن تيمز باشد يا ملکه جلوس نموده در بوکينگهام. هر دوشان "يو" هستند هنگام خطاب. و تازه چه توفير ميکند. وقتي قرار است متداول ترين حضور حضرت "يو" بعد از "فاک" باشد ديگر چه نياز به اين افاده ها!
4. عرب هم اوضاعش به همين منوال است. مشکل عرب جماعت، احترام نيست بلکه جنسيت است و تعداد. يعني کافي ست يک چرتکه داشته باشي براي شمارش تعداد و يک نگاه تيز بين براي تشخيص جنس! و البته يک تير است و دو نشان:هم انتخاب ضمير ، هم برآورد مال!
5. چهار شماره گفتم تا برسم به اينجا که من هنوز هم دنيا را همانگونه ميبينم که اجدادمان. گور پدر "يو"ي آنگلوساکسون و تاي تانيث عرب. زباني که خلا مابين واژه ها را نه با تعجيل و نه با جنسيت، که با صميميت پر ميکند ، هنوز شايسته ترين ابزار است براي ارتباط و تفکر
6. هنوز هم مانده اين داستان...
7. سياق من کويري دير نزديک شدن است و عميق ماندن و سبک رفتن. کم "شماييست" که در زندگيم "تو" شده باشد، و کم "تو" ييست ، که از ذهنم رخت بربسته باشد... ازين لحاظ هيچ غبطه نميخورم به حال کساني که زود آشنا ميشوند و سطحي مي مانند و سخت ميکنند*...

*لغت آخر را به فتح کاف بخوانيد(هرچند به ضم آن نزديکتر است به اصل ماجرا!!!)
+ نوشته شده در  ساعت 12 PM  توسط آگر  | 

جهان "ظاهر" تنها دنیایی ست که وجود دارد. جهان "راستین" تنها به دروغ آلوده شده است.

+ نوشته شده در  ساعت 1 AM  توسط آگر  | 

چند سال پیش یه شب که برف نمی آمد یک فرشته ی کوچولو با برف ها به زمین اومد

 

 

اون فرشته تو بودی.                                آگر عزیزمون.

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  ساعت 11 PM  توسط آگر  | 

هر کس حق دارد در برابر اعمالی که ناقص حقوق بنیاد دینی باشد که قانون اساسی

یا قوانین دیگر برای او مقرر داشته است به دادگاه های صلاحیت دار ملی مراجعه کند

و جبران کامل آن را خواستار شود.

+ نوشته شده در  ساعت 11 PM  توسط آگر 

هر کسی حق دارد در هر کجا که باشد به عنوان یک شخص

                      در برابر قانون به رسمیت شناخته شود.

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر 

۱)  هر کس حق دارد که دارای تابعیتی باشد.

۲)هیچ کس را نمی توان خودسرانه از تابعیتی که دارد محروم ساخت

و نیز نمی توان حق تغییر تابعیت را از او سلب کرد

+ نوشته شده در  ساعت 9 AM  توسط آگر  | 

دلشان می خواست

چشم مردم را گریان ببینند

گاز اشک آور را ول کردند

 

 

 

 

پ.ن: خنده آور بود

+ نوشته شده در  ساعت 12 PM  توسط آگر  | 

گفت:

- توی ذوقش نزنید

گفتمش:

- ذوق اگر داشته باشد.باشد

+ نوشته شده در  ساعت 12 PM  توسط آگر 

در ایران

دختر ماندن سخت تر است یا دختر شدن؟

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 9 PM  توسط آگر  | 

دخترک فالم رو آهسته بگیر

بگو  که چی می شه آینده ی من؟ 

 

تو یه فال برام بگیر

 

+ نوشته شده در  ساعت 2 PM  توسط آگر 

خدایا!

               خدایا تو با آن بزرگی

در آن آسمان ها

چنین آرزویی بدین کوچکی را توانی برآورد آیا؟

+ نوشته شده در  ساعت 2 AM  توسط آگر  | 

؟

 

 

 

 

پ.ن: امشب شدیدا خواستار ازدواجم

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر 

چه لذتی داره باز کردن یه کادوی بزرگ غیر مترقبه

 

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

یک نفر آمد و بر پنجره ام گل مالید

من ولی منتظر بارانم

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: می بخشید اما دل من یه کادوی بزرگ بی مناسبت میخواد.بزرگ.خیلی بزرگ

خ

ی

ل

ی

.

.

.

 

+ نوشته شده در  ساعت 9 PM  توسط آگر 

آدم به جرم خوردن گندم

                                      با حوا

شد رانده از بهشت

اما چه غم

حوا خودش بهشت است

+ نوشته شده در  ساعت 8 PM  توسط آگر  | 

بر صندلی نشستم

و دکمه ی باز کتم را

                                                   بستم

یک شاخه گل به دستم

 

 

عکسی به یادگار گرفتم

                                         با تنهایی

در هایهوی آب و هیاهوی بچه ها

 

 

                                                                                     تهران-۱۸/۴/؟

+ نوشته شده در  ساعت 8 PM  توسط آگر 

خودت گفتی!

نگو یادم نیس!

گفتی همچی که اون پرنده آخری بخونه

هیچ دیواری باقی نمی مونه و

تموم این پنجره های تنگ زنگ زده

از قداست می افتن!

 

 

 

حالا بهم بگو!

حالا که اون پرنده ی تک و شیکسه زیر گوشت خونده و

دیوارای دور برت رمبیدن

 

بگو   آزادی چه طعمی داره؟

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  |