تبليغاتX
آگر

آگر

امشب فهمیدم  خداوند بزرگ موجوداتی آفریده که از من هم بدشانس ترند.(؟)

 

 

 

پ.ن: مهندس علی فلاح

+ نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط آگر 

 

خانم ها! آقایان!

نگران نباشید آرتوپدی لازم نیست!

 

فقط قلبم شکسته است...!

 

دیروز از ارتفاع 6 هزار پایی از چشم کسی افتادم

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر 

 

 

 

 

 

آرایشت را بهم می ریزد

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

رفتی؟

 

۱۴/مرداد

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر 

ولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت 12 PM  توسط آگر 

 1. زبان فارسي دو ضمير دارد براي مخاطب مفرد: تو و شما
2. اين يعني که تا ضمير "شما" در روابط فردي بخواهد تبديل شود به "تو"، لااقل شش ماه رفاقت ميخواهد و شصت شب نشيني و ده عرق خوري و به احتمال، هفتاد شوخي يدي. کتره اي که نيست اين انتخاب ضمير، بزرگتر کوچکتري دارد و صميميتي و رفاقتي و الخ...
3. آنگلوساکسون جماعت، کارش سر راست تر است. يک "يو" ميگويد و خلاص. فرق نميکند مخاطبش مست گير کرده در لجن تيمز باشد يا ملکه جلوس نموده در بوکينگهام. هر دوشان "يو" هستند هنگام خطاب. و تازه چه توفير ميکند. وقتي قرار است متداول ترين حضور حضرت "يو" بعد از "فاک" باشد ديگر چه نياز به اين افاده ها!
4. عرب هم اوضاعش به همين منوال است. مشکل عرب جماعت، احترام نيست بلکه جنسيت است و تعداد. يعني کافي ست يک چرتکه داشته باشي براي شمارش تعداد و يک نگاه تيز بين براي تشخيص جنس! و البته يک تير است و دو نشان:هم انتخاب ضمير ، هم برآورد مال!
5. چهار شماره گفتم تا برسم به اينجا که من هنوز هم دنيا را همانگونه ميبينم که اجدادمان. گور پدر "يو"ي آنگلوساکسون و تاي تانيث عرب. زباني که خلا مابين واژه ها را نه با تعجيل و نه با جنسيت، که با صميميت پر ميکند ، هنوز شايسته ترين ابزار است براي ارتباط و تفکر
6. هنوز هم مانده اين داستان...
7. سياق من کويري دير نزديک شدن است و عميق ماندن و سبک رفتن. کم "شماييست" که در زندگيم "تو" شده باشد، و کم "تو" ييست ، که از ذهنم رخت بربسته باشد... ازين لحاظ هيچ غبطه نميخورم به حال کساني که زود آشنا ميشوند و سطحي مي مانند و سخت ميکنند*...

*لغت آخر را به فتح کاف بخوانيد(هرچند به ضم آن نزديکتر است به اصل ماجرا!!!)
+ نوشته شده در  ساعت 12 PM  توسط آگر  |