کلوزآپ/شیراز
[روز-خارجی]
و روسری رها در آسمان
کفش های خسته ات که می دود دوان دوان
سیب نیم خورده ای رها میان جوی آب
چشم های دختر گرسنه در پی اش دوان
[کات]
بعد روسری که دستمال می شود
چارراه/شیشه/دستمال/بغض/درد نان/
دست های کودکی به رنگ شهر دود نیز
واکس می زند به کفش های دختری جوان
[کات]
بعد حجم های آهنی/صدای بوق
باز باز می شود دری به سوی لا مکان
: هی جیگر ببین!
بگو مسیر آخرت کجاس؟!
دختری که می رسد به انتهای داستان
[کات]
پاره های روسری میان جوی آب
هر چه می روم نمی رسم به آخرین پلان
