ساعت را در دست می چرخانی/و میدان ونک هنوز همان جاست(این دو سطر را با خودکار سبز نوشتم/بین خودمان باشد.)
و دوره ی راهنمایی، دختران و پسرانش را /آن قدر در خیابان ها چرخانده/ که نظافتچی سینما ناگهان گفت/که در پشت پرده
دو کبوتر را/خانه داده است سال ها/ راستی وقتی مجسمه را کسی نبیند/در میدان ماندنش دیگر به چه درد می خورد؟/
(زحمت این چند سطر را هم/خودکار مشکی کشیده،معلوم است).
