- ...
- مرسی
- میتونم تو رو برسونم.
- نه!
***
دیشبم فراموش کردی که به من بگی "شب بخیر،عشق من". البته مهم نیست.بقول آگر:ما که ستم دیده ایم،
توام کن.[ستم] آه... "خنده های بی دلیل "
کاش نعل خوشبختیت رو توی سلول نگه میداشتم.مزه ی گس فصل پاییز رو تنت مونده،خشکیده روزای زندون.
چرا سردی؟یادم میآد یه گرمکن زرد داشتی.Levis بود.اصل اصل!مثل من!
گرمت می کرد،مثل من! دیگه دوسش نداری؟
آخه بزرگوار شما...
شما که مهربانید
شما که انقدر نازید
شما که یه بوس کوچولو به من می دهید
شما که برای من دست میزنید "میان خیل جمعیتی که حدودا میخرند و حدودا می برند"
شما... بله خود شمایی که من را ۳ بار به قهوه دعوت کردید...
&&&
۷ سال پیش همین موقع ها بود که جون مادرت رو قسم خوردی و تف کردی جلوی پاهام،من ولی صبور و سنگین
برگشتم به بند،خیلی روزا با قوطی کمپوتات رگهای آبیم رو سرخ کردم رنگ چشمای تو.
«انفرادی» «انفرادی» «انفرادی»«انفرادی»«انفرادی».
هزار بار بهت گفته بودم از هر کسی فندک نگیر.میخندیدی و میگفتی: آس،بی بی،آس. دل منم میرفت
توی همون خندت و لای دندونای سفیدت گیر می کرد. آگر.. آگر.. این از اونا کمتره..آروم
روز آخر یادمه ،هنوز پیشم بودی،هنوز نبرده بودنم،تو گریه میکردی و من می پرسیدم دندوناتو مسواک کردی؟
چرا فقط ۳ سال اومدی دیدنم؟سال سوم یادته؟برام نوشتی: "یکی میره یکی میآد.یکی میمونه،دو تا میرن."
بزرگوار تو که بد کاره نبودی
&&&
من و تو نطفه هامونو به هم قرض دادیم و هیچ به این فکر نبودیم که بوی گندم از جالیز خیار چه شنیدن داره!
حالا بعد از تموم این سالها برام یه مزرعه ی گندم مونده،زرد! رنگ گرمکن تو!
- دیگه نه نه! دیگه تحمل ۷سال زندان رو ندارم.نه نه نه نه نه نه نه نه!
(راستی!تو رو دزدیدن یا خودت رفتی؟)
****
- آقا... فندک داریذ؟
- ...
- مرسی.ممکنه من رو برسونید؟
- مسیرمون به هم نمی خوره.
****
پ.ن:بزگوار،شما که دیگه معنی پست های منو می فهمی؟
