خود شیفته گی های اصیل استاد،تبسم های عجیب زمانه،لیوان روی میز،مملو از خون سوسمار افسرده،و... نگاه مرد بر
دستان من
/من و حقیقت دیشب همدیگر را بوسیدیم و کنار گذاشتیم/ تو آنوقت کجا بودی؟
سالهای مرموز و ترش گذشت .7 سال تمام بی تو و دستهایت...
&&&
پیشنهاد معصوم یک روسپی زیبا زیر پل
ـ آقا... هی آقا 2 تا / من نگاه میکنم و او خجالت میکشد/
&&&
پ.ن: دیر وقته،برو. ممکنه پدربزگ سر برسه
