تبليغاتX
آگر

آگر

1- امروز. 2- دکتر روانپزشک ِ احمقم با لبخند بهم میگه: ببین عزیزم تو شاید توی شاعری اول باشی اما تو عاشقی نیستی!

بهش میخندم و میگم: نه! خانم دکتر بحث سر عاشقی نیست! میپرسه: اینبار مشکلت چیه؟ میگم: رابطه بر قرار کردن با یه کره خر ِ چموش!

- رامش کن عزیزم! - برای یاد گرفتن ِ همین فن اومدم. ماتادور ِ خوبی نیستم میترسم شاخ بزنه.

- با علم ِ به اینکه هنوز نمی دونی خرها شاخ ندارن, شروع میکنیم.

***

3- آدمت می کنم!

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

17 / شهریور/ 1385

 

 

 

 

 

 

به پسری که در سیاه ترین جمعه ی قرن پا به معصیت ِ شهود نهاد و بیست و هفت سال ِ تمام ننگ ِ غربتِ اقیانوس هشتم

را به پشت داشت.

به پسر دوری که از روزنه ی پیله ی خم کریح ترین نمایشِ عمر پدر را گریست.

 

آرزوی بی انتهای یک ده شاهی... یک شوق... یک شاخه حرمت

به معصومیتِ بیست و هفت سال آخر صف بودن... برایِ پسری که دوستش دارم! برای رضای عزیزم

برادر! بیست و هشتمین جمعه ی سیاه زندگیت خجسته باد!

 

 

 

 

 

خواهرت که در خاکستری ترین شنبه ی قرن بدنیا آمد...

+ نوشته شده در  ساعت 1 AM  توسط آگر  | 

 

چگونه؟با چه زبانی بگویم؟ من شورشی نیستم. دستت را روی دهانم گذاشتی که حرف نزنم داشتم خفه می شدم.انگشتت را گاز گرفتم.

*من شورشی نیستم. تمام ِ جغرافیایِ جولانگاه ِ من کاغذ ِ آچاری است. بی خط و بی خطر.که در هیچ گوشه اش ارقام ِ صفر آلود

صف نبسته اند.من نگهبان ِ خواب ِ آتشکده ام

شاید!

 

ولی شورشی نیستم.در بهت و ازدهام ِ دهلیز ِ ماهواره ها به حراج رفته ام. موج به موج

در کانال های کشف های کثیف دکمه شده ام - کلیک - سیم - برنامه شده ام -

 

چت شده ام.

تمام میشوم.

کم از آنها که بگذارید به آنها که در بدر به دنبالم سایت پیمایی می کنند.بگویم! تا کور شوند هم دکاندار و مشتری.من شورشی نیستم.

من و دوستم, همراه ِ خواهرم و دوست پسرانش, شرمنده ی احسان ِ شما. در حیف ترین حراج ِ دنیا لباسهای ِ زیر ِ اجدادمان را به طراحان ِ

مد فروختیم. با قیمتی که در عیدها شکسته می شود. به شرط چاقو. باغمان آباد!

از اشکی که از پی ِ فریاد می چکد گل نمی روید... خار می روید!

**

من شورشی نیستم. اصلا شورش چرا؟با کدام دست؟ با کدام زبان؟ دستم بار گردن ِ شکسته لای سلام های نوبتی لای قسم های بی وضو

لای پینه ها پوشه ها جا مانده... زبانم سالهاست دیه ی بر باد رفته گی ِ سر ِ سبزم را میپر دازد.

* من شورشی نیستم جنین ِ جنگ را ماما های مکرر سزارین میکنند. چرا به من تهمت شش ماهه میزنید؟

اصلا شورش چرا؟ شما سردمداران ِ دو نیم کره / دو نیم کره به شکل ِ کلاه. با سربازان ِ روشنفکرتان بر گور ِ زنده به گوری ِ من

سنگ ِ تمام گذاشتید. برای مردن ِ من. مردن ِ بی درد کشتن ِ بی مدرک چه موشکهای قشنگی ساختید... سلاح های

شیمیایی خوشبو

مسلسل های مدرن ساخته اید. در شان ِ یک مرگ ِ مدرن به نام ِ نامی ِ من صد طبقه ساختمان ساخته اید که تنها حسنش اینست که

چند سیاه پوست گرسنه از سطل های زباله اش سیر شوند.

چطور؟ با چه زبانی بگویم؟ من سنگ نیستم. گیاه نیستم عابر نیستم حتی... شاعرم

نقاش ِ دریای بی ماهی بی مروارید. نو باوگان ِ نسل و نبوغم را در رستنگاه قدیسه های قبیله ام به سقط کشیده ام.

و من هنوز مرگ پدر را به پنجاه و یک زبان ِ زنده ی دنیا گریه میکنم. و دستهای خالی ام با پنجه های باز در هوا به دنبال ِ

مشتهای گم شده ام میگردند. من... شورشی نیستم!

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  |