چگونه؟با چه زبانی بگویم؟ من شورشی نیستم. دستت را روی دهانم گذاشتی که حرف نزنم داشتم خفه می شدم.انگشتت را گاز گرفتم.
*من شورشی نیستم. تمام ِ جغرافیایِ جولانگاه ِ من کاغذ ِ آچاری است. بی خط و بی خطر.که در هیچ گوشه اش ارقام ِ صفر آلود
صف نبسته اند.من نگهبان ِ خواب ِ آتشکده ام
شاید!
ولی شورشی نیستم.در بهت و ازدهام ِ دهلیز ِ ماهواره ها به حراج رفته ام. موج به موج
در کانال های کشف های کثیف دکمه شده ام - کلیک - سیم - برنامه شده ام -
چت شده ام.
تمام میشوم.
کم از آنها که بگذارید به آنها که در بدر به دنبالم سایت پیمایی می کنند.بگویم! تا کور شوند هم دکاندار و مشتری.من شورشی نیستم.
من و دوستم, همراه ِ خواهرم و دوست پسرانش, شرمنده ی احسان ِ شما. در حیف ترین حراج ِ دنیا لباسهای ِ زیر ِ اجدادمان را به طراحان ِ
مد فروختیم. با قیمتی که در عیدها شکسته می شود. به شرط چاقو. باغمان آباد!
از اشکی که از پی ِ فریاد می چکد گل نمی روید... خار می روید!
**
من شورشی نیستم. اصلا شورش چرا؟با کدام دست؟ با کدام زبان؟ دستم بار گردن ِ شکسته لای سلام های نوبتی لای قسم های بی وضو
لای پینه ها پوشه ها جا مانده... زبانم سالهاست دیه ی بر باد رفته گی ِ سر ِ سبزم را میپر دازد.
* من شورشی نیستم جنین ِ جنگ را ماما های مکرر سزارین میکنند. چرا به من تهمت شش ماهه میزنید؟
اصلا شورش چرا؟ شما سردمداران ِ دو نیم کره / دو نیم کره به شکل ِ کلاه. با سربازان ِ روشنفکرتان بر گور ِ زنده به گوری ِ من
سنگ ِ تمام گذاشتید. برای مردن ِ من. مردن ِ بی درد کشتن ِ بی مدرک چه موشکهای قشنگی ساختید... سلاح های
شیمیایی خوشبو
مسلسل های مدرن ساخته اید. در شان ِ یک مرگ ِ مدرن به نام ِ نامی ِ من صد طبقه ساختمان ساخته اید که تنها حسنش اینست که
چند سیاه پوست گرسنه از سطل های زباله اش سیر شوند.
چطور؟ با چه زبانی بگویم؟ من سنگ نیستم. گیاه نیستم عابر نیستم حتی... شاعرم
نقاش ِ دریای بی ماهی بی مروارید. نو باوگان ِ نسل و نبوغم را در رستنگاه قدیسه های قبیله ام به سقط کشیده ام.
و من هنوز مرگ پدر را به پنجاه و یک زبان ِ زنده ی دنیا گریه میکنم. و دستهای خالی ام با پنجه های باز در هوا به دنبال ِ
مشتهای گم شده ام میگردند. من... شورشی نیستم!