تبليغاتX
آگر

آگر

Reinforce the stitch that ties us, and I will do the same for you
+ نوشته شده در  ساعت 5 PM  توسط آگر 

به اتاقِ بی فرشی که توش نشستم نگاه میکنم.

یادِ هادیت میافتم. مقصودم زنده به گور ِ. اشکال کار پاکت خالی ِ سیگارمه.اوووووووف تو نمی دونی چرا صدای آقای

پریسلی اینقد شهوت انگزه؟

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

باشد که در "هچری" های وجودم تخم ِ محبت را رها کنی تا شکوفا شوم و چون ناپلی های تازه رس

به جنبش در آیم و این تن مرده را پر شور و نشاط سازم. یاد ِ تو "اکسیژن" ِ وجود من است که در این آب ِ کدر

هوای تازه میدمد

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

مثله اینکه زیادی بهت خوش گذشته.انگاری یادت رفته که اعصاب منو گه مال کردی.

نمی خوام زن بگیری.

امروز ِ؟

باید تا 10 شب قیافه ی کپل مهدی مقدم رو بجوم.

 

آه من از همبرگر متنفرم

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

با دشمنانم مشکل ندارم ولی از دست دوستان لعنتی ام... به خاطر کارهای آنهاست که شب تا صبح بیدارم و قدم می زنم...

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر 

رفتم پیش ِ دکتر

دست کرد تو گلوم

یک کفش در آورد

یک قایق اسباب بازی

یک کفش اسکیت

یک زین دوچرخه

و گفت: << کمی مواظب خورد و خوراکت باش>>

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

It is the friends that
       
        you can

call at 4 A.M that matter.

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

کاری از من ساخته نیست مگر اینکه یک احمق تمام عیار باشم.

که همواره با تمام وجودش به سوی تو کشانده میشود

آه, احمق

+ نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط آگر  | 

در جستوی سیندرلا

 

 

 

 

از صبح تا غروب

از شهری به شهر دیگر

 

بدون ذره ای نشانی

دنبال یک پای ظریف و قشنگم

که اندازه ی این کفش بلورین باشد.

 

 

از صبح تا غروب

 

آن را پای ِ هر دختری کرده ام.

هنوز هم شاهزاده را دوست دارم

اما دیگر از پایش متنفرم.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط آگر  | 

تصور کن.فقط می توانم تصور کنم

که خود را چون دخترک ِ کوچکی نبینم

که تو تلفن خواهی زد و مرا, برای شام دعوت خواهی کرد

و بعد برای رقصیدن زیر نور ماه

ولی هزاران هزار از این گونه رویاها به حقیقت نمی پیوندند

گردابی که در آن فرو شدم

که خیلی دورم...

+ نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط آگر  | 

امشب با تو برای رقصیدن می آیم

این لحظه مال ِ ماست و خاتمه نمی یابد.


امشب با تو می آیم برای خواب دیدن و رویا دیدن

امشب با تو برای رقصیدن می آیم

+ نوشته شده در  ساعت 9 PM  توسط آگر 

می خوام دستمو کنم تو دماغم

                                              به کی بر می خوره؟


هی,تو!               اعتراضی داری؟

 

                              بذار خیالتو راحت کنم  

    دستام کجن...

 
             


                                                    

+ نوشته شده در  ساعت 5 PM  توسط آگر  | 

غم انگیز ترین چیزی که دیدم
 
دارکوبی بود روی شاخه پلاستیکی

نگاهی به من انداخت و گفت:

<< نه دیگه رفیق درخت ها هم دیگه

     درخت قدیمی نیستن>>

 

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

 

یه بارم نشد که رو بروی چشمای هم بشینیم. یه بارم نشد که از آرامش سکوت داد بزنه:

 

ـ سلام فندق کو چولو!

حالا دیگه زیادی دیر شده.  ساعته زنگ نخورد اما با این وجود...

                                                                           ******

می تونی  "رامک" رو بخش کنی؟  را.. مک..

 

دلم می خواست با یه مدادِ رنگی خطِ خاکستری بکشم روی همه ی چشمات

 

رو سرای خرمنیت ...

 

چیز زیادی بود؟! فقط یه دونه بارون!

خیلی خراب شدیم.  حالا باید حواسم باشه که زبونم لای تله موش گیر نکنه.

بوی لجن می ده نگات.نمدونم چرا؟!

 

ـ از مد افتادی عزیزم...

                                                                    ********

 

 سلام عشق ِ من!

 

         قند ـ قند ـ قند ـ قند

پای حرفات انگشت بزن.باید قسم بخوری که برنمیگردی

 

شبا اینقدر گریه می کنم که فکر  میکنی دروغ می گم...!

من که چیز ِ زیادی ازت نخواسته بودم

 

من که نمی خواستم بغلم کنی.

 

بچم درد داره. ۲ هفته ای میشه. <حامله ام>

اذیتم میکنه.

                                 لگد میزنه...

 

از بوی دهنت بدم میاد. بوسم نکن

برو

برو مثلِ همیشه بخواب

 

کمرت خوب می شه.

 

اصلا هم به این فکر نکن که من حامله ام و بچه ام لگد می زنه.

 

می خوام برم. می سپارمش به تو

به توی بی صاب!

*منم همینطور!!

ـ قند ـ قند ـ قند ـ قند

 ...

بار ِ گردنت زیادی سنگین شده.

 

باید ببرمش.

   

ساتورم رو بیارید

 

                                                              ********

 قژ ... قژ... قژ...

 دیگه تموم شد

دیگه همه چی تموم شد

 

فقط... بچم رو چیکار کنم؟

دو دو دو دو دو دو

بدوم؟

ـ پس فردا کورتاژ می کنم.

 

                                                                    امشبم باز تو دیونم کردی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

 

من یک آدم عقده ای هستم .یک عقده ای ِ بی سواد.

 

من جیش دارم.بعضی وقتام گریه می کنم.

من یه خودکار دارم. تو چی؟
  
من عقدا ای ام.


(( امروز رفتم "پاساژ". هر چی بلوزو کرست بود خریدم.
 
پشت چراغ قرمز صدای ظبطم رو تا 28 بلند کردم. ردش کردم.

رسیدم.

با کفش میرم تو.

با مانتو می خوابم... تا فردا صبح))

 

                                                   من عقدهای ام...

+ نوشته شده در  ساعت 2 PM  توسط آگر  | 

 

 

 دیگه وقتشه که بری و تنهام بذاری

 

دلم برات تنگ نمی شه

 

باید راحتم بذاری

 

یک ساله دارم تحملت می کنم.

 

من دروغ میگم.کاش می فهمیدی...

باخ رو دوست دارم.توله سگم رو...

اما تو رو نه...       sorry

دست از سرم بردار.وقتشه که یه شعر قافیه دار بنویسم...

 

_Did you belive God?

 

...

دیگه وقتشه باید بپری از... از همین بالا

 

از بالای طبقه ی هفتم!

تا 3 میشمرم زیاد معطلم نکن

 

1..

 

2..

 

3...

 

                                                                    *******

 

خوب شد که راحتم گذاشتی.تنهایی رو دوست دارم.

 

                   مرسی عزیزِِ ِ مهربون

+ نوشته شده در  ساعت 1 PM  توسط آگر  | 

دستات کو ؟؟؟؟؟ 

                            من امشب دستاتو می خوام

+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

تو چی؟
+ نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

  • ــ بابا، خیلی سخته میدونم ولی مامان دیشب پرواز کرد به بهشت...
  • ــ اوه نه، یعنی اینکه...
  • ــ آره، با لوفتانزا رفت سوییس
  • + نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

    فیلسوف پیر خیلی دیر فهمید که قانون زندگی جهانی چیزی جز همخوابگی با دخترکان نابالغ در بستری از خون و اسکناس،  مرده های بو گرفته از فشنگهای غولهای اسلحه ساز کنار خیابانهای بی سر و ته و قوانین نانوشته ی جنگل و نطقهای کوفی عنان و بالا پایین شدن سهام بورسهای ابر شهرها نیست. برد کتاباشو فروخت و با یک سوم  پولش یک دختر نابالغ خرید، با یک سومش یک سلاح گرم و بقیه شو هم در بورس نیویورک سرمایه گذاری کرد
    + نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

  • آدمای تک بعدی تابلوهای پیکاسو خیلی شبیه من بودند
  • نوستالژیک و غیر قابل فهم و یه وری
  • و اینکه همیشه نصفم پشت اون چیزیه که همه می بینند
  • .
  • + نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

  • ما که آدم نشدیم
  • تو حوای کی شدی؟
  •  

    + نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

    سلام، ببینید، شما امروز تو صف پست چند بار از من ساعت پرسیدید، دو بار کارت تلفن گرفتید و دو بار هم برگشتید عقب و بهم خندیدید.من فکر میکنم شما یه جورایی عاشقم شدید. اومدم ببینم اگر واقعیت داره روی این موضوع بیشتر فکر کنم...!
    + نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

    امروز استاد انقلاب تاریخچه ی کمونیسم در جهان را تعریف میکرد، مارکس ، لنین ، استالین، مائو ،کیم ،فیدل کاسترو، و...از این همه دایناسور گوشتخوار، کسی انتظار دیگه ای جز انقراض داشت؟!
    + نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

    اهم، ببین گنجی جان، کتاب دموکراسی پتیاره گان رو خوندی؟ من هم نخوندم چون اصلا" همچین کتابی وجود نداره ولی اگر هم داشت بازم نمیخوندم. نتیجتا" اگر بین دموکراسی و صلح رابطه ای قائل باشیم و اینکه سمبل صلح رو کبوتر گذاشتند و نباید روی زمین دنبالش گشت و همچنین حذف پلوتون از منظومه ی شمسی و سقوط اجباری یوونتوس به سری B و تبعید دالایی لاما به...چی داشتم میگفتم اصلا"؟ بریم دو تا آگهی خوشگل ببینیم.
    + نوشته شده در  ساعت 2 PM  توسط آگر  | 

    شیرفهمش میکنم قرمزهایی که آدم بتواند لبها را محکم بچسباند بهشان و خاصیت آرامبخشی هم داشته باشد را لااقل یکبار هم که شده باید امتحان کرد. مثل کوکاکولا قوطی ای با قوطی قرمزش و عصاره ی آرامبخش کوکا، دومیش رو هم شما بگید.
    + نوشته شده در  ساعت 2 PM  توسط آگر  |