تبليغاتX
آگر

آگر

 الو سلام
ـ بفرمایین...

ـ ببخشید خانوم منزل آ قای حسینی؟
ـ بله٬ خواهش میکنم بفرمایین...

ـ می تونم با سعید صحبت کنم؟
ـ اشتباه گرفتی آقا...

+ نوشته شده در  ساعت 2 PM  توسط آگر  | 

چیه ٬تو اصلا می دونی کهکشان یعنی چی؟

هر وقت استاد شروع می کرد به دعوا کردن....ما ازش می پرسیدیم با کدوممونه ...اونم میگفت:
اون که باید بفهمه فهمید...

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  | 

عزیزم من نمیدونم سهراب دقیقا چی می گفت٬شاید می گفت تا شقایق هست شقایق باید کرد شایدم می گفت تا زندگی هست شقایق باید کرد شایدم...
اما فکر نکنم  گفته باشه:
زندگی هست تا وقتی که شقایق می ...

زیر دندان های ما همچنان طعم نفسی تازه جابجا میشود...

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  | 

ـ بابا جمع کن اینو ٬تو که می دونی من از شطرنج متنفرم .... یه چیزی می خوام بگم می ترسم مسخرم کنی٬راستش چند وقته هر کس از من دور میشه ٬فکر می کنم سایه اش داره بر می گرده٬فکر می کنی دلیلش چیه؟آخه....
ـ کیش و مات!!! 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  | 

شنیده ها حاکی است مرگ چیزی است مانند خوردن عسل خانوم یا سرکشیدن ریق رحمت خان٬حالا تو هر چی دلت می خواهد بگو...اصلا من مجسمه...!

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  | 

و لکه های روی میوه  آغاز یک دوره بی ثبات را خبر میدهند....و من فقط آه می کشم...

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  | 

پدر لارنس ـ پیتر ٬به من بگو در این سرزمین عدالت کجاست که عشق رنجی چونین عظیم می برد و در سایه عداوتی کور چنین بر خاک فرو می نشیند؟

ـ ببخشید فکر کنم اشتباهی شده٬من اصغر پسر شمسی خانوم اینام نه... 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  | 

می گویم شاید این تنبلی مادرزادی درختها بود که باعث شد جنایت پیوند زدن و قلمه زدن رو انسان در مورد آنها مرتکب شود ....اونوقت تو میگی ...
+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  | 

غروب آفتاب خیلی قشنگه٬وقتی دل آدم گرفته باشه تماشای غروب یه حال دیگه ای داره...
ـ خوب اگه اینطوریه میخوای کل امروز غروب آفتابو تماشا کنیم!!!
+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  | 

درمورد چيزهايي كه مينويسم نظر بدهيد....
روزي كه عاشق شدم:
بهار گريه ميكرد و نم نم باران ميشُست ناوداني هاي خانه معشوقم را زِغبار
دختري زيبا به چشم من .نشسته بر لب رود.
چنگ ميزند انديشه هاي به هم بافته شده حصير خانه ي شان را.
كه عشق با چنگالش به چنگ آمد.
باقدمهايش مسير زندگي را طي كردو مامانديم درانديشه ی فردا كه بيايد.
وفردا آغاز راهي بود بي اِنتها‍ .....................
ج.محمد پور دوستكويي

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  | 

ماني (277-216م) پيامبرايراني است که نفوذ افکارش بيش از يک هزارسال در خِطّه وسيعي از چين تا اروپاي مرکزي و شمال آفريقا حادثه آفريده. وي در آخرين سال هاي حکومت اشکانيان به دنيا آمد. پدرو مادرش احتمالاً از دودمان نجباي اشکاني و پيرو مذهب ماندايي ها يا صابئين بودند که پس از مهاجرت از فلسطين در دشت ميشان از نواحي خوزستان مي زيستند. صابئين یا ماندائی ها غسل تعميد مي يافتند و طريقه گُنوسي، مخلوط با عقايد بابِلي و ايراني، در معتقدات ايشان راه يافته بود.

ماني روز جلوس شاپور اوّل، دوّمين پادشاه ساساني، از راه آشنايي با برخي شاه زادگان و درباريان، به حضور شاه رسيد و کتاب خود شاپورگان را بدو تقديم داشت ومورد علاقه و احترام او قرار گرفت و ساليان دراز در مسافرت ها و جنگ ها همراه شاپور به نقاط مختلف سفر کرد. وی ظاهراً در مداواي بيماران نيز شهرت داشت، امّا چون از درمان فرزند شاه درماند مورد غضب وي قرار گرفت.

در زمان جانشينان شاپور، ماني سال ها در زندان بود و عاقبت به بدخواهي موبَدان بزرگ درباري، از جمله کَرتير، محاکمه و وحشيانه شکنجه و کشته شد. محکوميت ماني نتيجه قدرت فوق العاده اي بود که موبَدان زَرتُشتي، با پيوند دين و سياست در دوران ساسانيان، به دست آورده بودند. پيکر بي جان ماني سال ها بر دروازه جندي شاپور آويخته بود. اين دروازه را تا قرن ها بعد آن را دروازه ماني مي خواندند.

ماني با اديان زمان خويش آشنايي گسترده داشت و معتقداتش ترکيبي از عقايد مسيحي، زَرتُشتي و بودايي بود. وي اساس اديان را يکي مي دانست و بر جنبه هاي اخلاقي تأکيد بسيار داشت و رعايت احوال توده هاي محروم را لازم مي شمرد. از اين نظر حتي دشمنان ماني، چون سنت اگوستين، نيز به اخلاق والاي او شهادت داده اند. در دستورات اخلاقي ماني هرگونه حرص مال و جاه و شهرت زشت شمرده شده است. وي پيش آهنگ صلح و آشتي بود و به کار بردن جنگ افزار و جنگ آوري را جايز نمي دانست.

به باور مانَويان، زناشويي و داشتن فرزند اسير کردن دوباره نور در ظلمتِ مادّه و تن است. بنابراين، برگزيدگان مانَوي از ازدواج پرهيز داشتند. با اين همه زنان درجوامع مانَوي مورد احترام بسيار بودند. در تاريخ روم از زني به نام جوليا ياد مي شود که يکي از مبلّغان معروف ماني بود. وي در دربار امپراتور با شجاعت و زبان آوري تمام از عقايد خويش دفاع کرد و عاقبت چون ديگر مانَويان جان بر سر اعتقادات خود گذاشت.

مانَويان در شعائر ديني از تشريفات و تظاهرات دوري مي جستند و به قرباني و غسل و تعميد نيز اعتنا نداشتند. امّا هنر نزد ايشان بسيار گرامي بود. ماني مخترع خطّ جديدي مشتق ازخطّ سُرياني نيز بود و آثار خود را به اين خط مي نگاشت. افزون بر اين، وي معتقدات پيچيده خود را درباره دستگاه عظيم آفرينش که در مخيّله پرورده بود در کتابي به تصوير درآورد. اين کتاب اَرتَنگ يا اَرژَنگ ناميده مي شد و ازجهت زيبايي و رنگ آميزي مَثَل بود.

موسيقي نيز در دين ماني مقامي بزرگ داشته است. سرودهاي مذهبي و مجالس عمومي دعا و نيايش با موسيقي همراهي مي شد. به نظر مانَويان نماز و موسيقي دو هديه آسماني است و پرداختن به آن پاداش بزرگ دارد. در آثار متعدّدي که از مانَويان درچين، هند و ترکستان برجاي مانده نشانه هاي خطّ خوش، کاغذ نفيس و تزيينات صفحه و نقّاشي جلد با بيان شاعرانه و آهنگين و ديد هنرمندانه درآميخته است.

دين ماني درزمان خود او به وسيله مبلّغان به سراسر جهان متمدّن آن روزگار پراکنده شد. پس از کشته شدن ماني سرکوب مانَويان با شدّت و خشونت بسيار در داخل ايران دنبال گرديد، امّا درهمان زمان يکي از ملوک عرب حمايت آنان را به عهده گرفت و بسياري از مانويان فراري نزد او رفتند. حدوديک قرن پس از قتل ماني، در سوريه، مصر، آفريقاي شمالي تا اسپانيا و مملکت گال از حضور فعّال مانويان نشان بسيار برجاي بوده است. در قرن چهارم ميلادي، سنت آگوستين، که بعدها آثار او از جمله مهم ترين نوشته ها در دفاع از مسيحيت به حساب آمد، به مدّت نه سال مانَوي شد. در کتاب هاي معروف او شهر خدا و شهر دنيا، که در ردّ عقايد ماني نوشته شده، تأثير عقايد ماني آشکار است. اهميّت و نفوذ مانَويان دراين قرن در رم، مرکز پاپ، به درجهاي بود که کنستانتين، امپراتور روم در سال 326م برضدّ اهل بدعت (مانَويان) فرماني صادر کرد و درسال 372م والنتاين حقوق اجتماعي را ازمانَويان سلب کرد و براي برگزيدگان مانَوي حکم اعدام و تبعيد داد. امپراتور يوستينين درسال 520م، که مصادف با درگيري هاي شديد امپراتوران روم و شاهنشاهان ساساني بود، براي کليه مانَويان حکم اعدام صادر کرد زيرا به عنوان عناصر طرفدار ايران موجب هراس دربار امپراتوران روم بودند. در همين اوان مانَويان در ايران نيز مورد شکنجه و آزار قرار مي گرفتند.

دين ماني در اواخر قرن هفتم ميلادي به چين راه يافت. درسده دهم ميلادي رياست مذهبي مانَويان از بابِل به سمرقند منتقل شد، از راه جامعه هاي سرّي و پنهاني منتشر و هم رديف با عقايد تائو و بودا پيروان بسيار يافت. بعد از اسلام، در زمان خلفاي اُموي و عبّاسي، کشتار مانويان بارها صورت گرفت. دراين زمان ايشان را زَنديق يا زَنديک مي گفتند. نوشته هاي بسيار در ردّ عقايد آنان برجاي مانده است. با اين همه شماري قابل ملاحظه از ايرانيان نامي دربار خلفا مانَوي بودند يا ايشان را به داشتن اين عقايد متّهَم مي کردند. ابن مُقَفَّع، مترجم و نويسنده بزرگ دربار اُموي و اوايل دوره عبّاسي از مشهورترين آن هاست. انديشه هاي حسين بن منصور حلاّج نيز شباهت هاي آشکار با عقايد مانَويان دارد. درقرن چهاردهم ميلادي، جنگ هاي صليبي برضد کاتارها که شعبه اي از پيروان ماني بودند در اروپا به کشتار وحشيانه مردمي انجاميد که مرگ را، همچون زَندیق(زندیک)های ايراني در دوران خلافت عبّاسي با سکوت و سکون پذيرا مي شدند. بدين ترتيب دين ماني کمابيش هزار تا هزارو دويست سال دوام کرد و بر بسياري از رويدادهاي اجتماعي دوران خود اثر گذاشت. مزدک نيز معتقدات اقتصادي و اجتماعي خودرا از مانَويت گرفت و در اروپا، تا قرن هاي دوازدهم و سيزدهم، بسياري از شورش هايي را که عليه مالکان بزرگ و کليسا رخ مي داد متأثّر از عقايد مانويان مي دانستند.

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  | 

شنيدم چو قوى زيبا بميرد.... فريبنده زاد وفريبا بميرد

                                                                                                                                

شب مرگ تنها نشيند به موج .... رود گوشه اى دور وتنها بميرد

                                                                                                                               

درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب...كه خود در ميان غزل ها بميرد

                                                                                                                                

گروهي بر آنند كين مرغ شيدا ..... كجا عاشقي كرد آنجا بميرد

                                                                                                                               

شب مرگ از بيم آنجا شتابد..... كز مرگ غافل شود آنجا بميرد

                                                                                                                                

من اين نكته  گيرم كه باور نكردم.. نديدم كه قويى به صحرا بميرد

                                                                                                                                 

چو روزى زِ آغوش دريا برآمد.. شبي هم در آغوش دريا بميرد

                                                                                                                                

تودرياي من بودي آغوش وا كن...كه ميخواهد اين قوى زيبا بميرد
 
 
چندين سال از سالگرد درگذشت هنرمند و خواننده اي ميگذرد كه با اندك البوم و كاست به اوج شهرت در دنياي پاپ رسيد كسي كه همواره به ملك خويش و تحولات اجتماعي ان عشق ميورزيد و هيچگاه بي تفاوت از كنار ان رد نشد و از اعتراض خواند و از عشق و خواست دوست بدارد و همان شود كه دوست داشته شد و بدرستي كه و اشعارش نمونه اي  از سرنوشت انساني است والا و پر مغز كه  اشعارش براي جامعه ايران معني دار و گويي تكرار همان قصه هميشگي است .


سيزدهم مهر سالمرگ  فريدون فروغي است . براي او كه در سالهاي بعد از انقلاب در انزوا بود و در سالهاي اخر به اميدي كه براي مردم روزي بخواند سر كرد براي مردمي كه بسيار دوستش داشتند اما مدتها بود از او بي خبر مانده بودند كنسرتش در كيش در نا اميدي هاي زندگي او اميدي بود اما گويي دست به انزوا كشاندن او قدرتي بس عظيم تر داشت اينها را همه ما بعد از مرگ او با سري كتابها و مقالاتي كه در اين سو و ان سو منتشر شد ميدانيم اما بد نيست كه مقداري از برخي موارد به جا مانده سخن برانيم :


به نظر ميرسد نه تنها در موسيقي بلكه در تمامي عرصه هاي ديگر  بيش از انكه سختي در كار هنر يا متخصص باشد انسان بودن براي همه دشوارتر است و باز در همه عرصه هاي اجتماعي كمتر انسان ازاده اي مي يابيد كه براي وطنش حاضر به هزينه دادن باشد و فروغي از همين جنس اين انسانهاست او چنين شخصيت جسوري دارد و در اجراهاي خود در زمان قبل از انقلاب ايران براي بازگو عقايد و اراي خود اين را نشان داده است اينكه از مخالفتش با حكومت استبداد ميخواند  .


 از هنرمند بودن انسان بودن مهمتر است و در انسان بودن ازاديخواه بودن بسيار مهمتر و  ازادي را براي همه خواستن اما دشوارترين راه انساني است چرا كه لغزشي در اين راه كژراهه اي است به سوي مستبد شدن.


فروغي و فرهاد هر دو مظاهر خوانندگان روشنفكر دهه 50 ايرانند اما به راستي چنين مظهري شدن كار ساده ايست ؟ ايا تنها جنس صدا كفايت ميكرد ؟ يا هوشي صد چندان و فكر ازاد انديشي قوي طلب مينمود ؟ آري جنس صدايش كافي نبود كه او را چنين ازاد انديش بار بياورد چيز ديگري ميطبيد كه فروغي چنين هوشياري را درارا يود .


بر خلاف فرهاد فروغي تا پايان عمرش فرصت انتشار البوم و اجراي كنسرت در تهران را نيافت حتي پس از مرگش هم البومي از او منتشر نشد اما جوانترهاي نسل سومي بعد از انقلاب هم او را ميشناسند و در ميان انها فروغي از جايگاه خوبي برخوردار است . به قول دوستي ميگفت حتي  اگر صداي فروغي  براي كسي جالب نباشد سرنوشت او به عنوان يك هنرمند و انسان  در انزوا قرار گرفته براي هر انساندوستي تاثر برانگيز است .


 

نميدانم چند سال ديگر خواهد گذشت كه نام فروغي در ميان مردم باشد و نامي از او در جايي نبرند اما انروز كه براي فروغي از سوي يك نهاد بزرگرداشت و همايش برپا شود خواهد رسيد .


خيلي ها با فروغي عاشق شدند و عاشق ماندند پاك شدند و پاك ماندند ذهن را به جلو راندند خوشه هاي ستارگان را باور كردند ستاره را ديدند دريا را هم و فروغي رفت كه انها با باور دريا و ستاره بمانند و از او بياموزند كه بر ماندنشان استوار بمانند و ترانه
هايش را در كوه با صداي بلند بخوانند فروغي رفت تا مظهر يك انسان تنهاي هميشه عاشق      باشد  ولذت روياهايش را و تنهايش را با ديگران قسمت كرده باشد او خواست بگويد در پنجه تقديري اسير امده است اما تقدير او بر ان بود كه شمع باشد و روشني بخش جانهايي باشد كه با اشعارش زندگي ميكنند و خواهند كرد جواني بسياري با اشعارش و صدايش گذشت و جواني بسياري نيز خواهد گذشت هنوز جوانهاي قديمي صدايش را در ذهن مرور ميكنند ازادي بي پايان  كلامش را و مسلم بدانيد كه جوانان امروز در سالهاي بعد چنين خواهند كرد انها كه اين روزها صداي ترانه هايش را در كوه بر ميافرازند . هنوز گاهي در ماشينهاي در حال حركت خيابان  صداي فروغي به گوش ميرسد تنها بود و تنها رفت و در قريه اي كه هميشه از ان خوانده بود خفت تا مردي باشد با ارمانهايي از دست رفته از سر تقدير اما  پايبند و استوار به ارمانهايش براي هميشه .


 


روحش شاد و قرين رحمت درگاه  باريتعالي باد

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط آگر  |