تبليغاتX
آگر

آگر

 
چو آبت  بر جگر باشد درخت سبز را ماني

كه ميوه نو دهد دايم درون دل سفر دارد

 

بعضي وقتها آدم خودش براي خودش مشكل مي سازد.گاهي آگاهانه و گاهي نا آگاهانه.مسائلي كه در زندگي هر آدمي با توجه به روحيات و شخصيتش به مشكل تبديل ميشود. نمي دانم چرا،ولي انگار تازگي ها مشكلات و دلتنگي هاي حلقه وسيع ِ دوستانِ من يك قدري زياد شده و چند وقت است كه من شده ام سنگ صبور. سنگ صبور بودن معايب زياد ولي محاسن اندكي دارد. به نظر من حسنش فقط در دو مورد است،يكي اينكه وقتي به مشكلات دوستانت گوش ميدهي،ديدگاهشان را به زندگي درك ميكني،نقاط قوتش را براي خودت نگه ميداري و دوم اينكه در مي يابي كه با همه آرزوهاي نرسيده ات، چقدر خوشبختي.بگذريم...گاهي اوقات فكر ميكنم كه من در بين اين همه دوستان جور واجور و متفاوت چه ميكنم!

دوستي دارم كه از اولين روزي كه با هم دوست شديم زير كوهي از مشكلات دست و پا مي زده و هميشه هم به تنهايي مشكلاتش را حل ميكرده ،هر چه كه دارد از خودش دارد. اما چند وقتي است كه انگار تحملش تمام شده.

دوستي دارم كه يك دون ژوآن مرفه به تمام معناست،من فكر ميكنم لذتي در دنيا وجود ندارد،كه او تجربه اش نكرده باشد، (البته لذتهاي مادي)اما هنوز احساس خوشبختي نميكند و به دنبال خوشبختي است.

دوستي دارم كه مرا ياد ماهي مي اندازد.دستانش هميشه سرد است و چشمانش هميشه مات. وقتي كنارش مينشينم انگار هيچ حرفي براي گفتن ندارد و اگر من حرفي نزنم شايد ساعتهايي كه با هم هستيم را در سكوت محض بگذرانيم.

دوستي دارم كه هميشه حرف ميزند،هميشه از همه جا حرفي براي گفتن دارد، هميشه و هر جايي كاري براي انجام دادن دارد.

دوستي دارم كه هر وقت ميبينمش حس ميكنم در زير نگاهش دارم ذوب ميشوم.انگار تمام انرژي وجوديش درون نگاهش جمع شده است.

دوستی دارم که از بس مهربان است و با محبت،که اين مهربانی باعث آزار خودش ميشود و کار دستش ميدهد.

دوستی دارم که با همه کله شقيهايش،خيلی بيشتر از هم سن و سالانش ميفهمد.

دوستي دارم كه هميشه از من گله دارد،من هر كاري بكنم از من راضي نيست،گاهي اوقات از اينكه من ميخواهم از من راضي باشد گله دارد و گاهي اوقات از اينكه هيچ كاري نميكنم كه راضي باشد،گله دارد!

دوستي دارم كه هميشه خدا دارد غصه گذشته مزخرفش را ميخورد و وقتي هم كه حوصله اش سر ميرود،غصه ديگران را ميخورد،خلاصه هميشه چشمانش خيس است،اصلا گاهي فكر ميكنم گذشت زمان را نميفهمد.

دوستي دارم كه به همه اتفاقاي بد و خوب زندگيش ميخندد،به همه آدماي توي زندگيش لبخند تمسخر ميزند.هيچ وقت كاري را با جديت و فكر انجام نميدهد و شعارش اين است هرچه پيش آيد خوش آيد!

دوستي دارم كه هميشه مضطرب است،هميشه استرس دارد،همه كارهايش را بايد همان لحظه تمام كند،انگار كه فردايي در كار نيست.كار امروز را به فردا مينداز!

دوستي دارم كه منطق از سر و كله و مخش ميبارد،هميشه با برهان و قضيه و دليل و شهود و ...حرف ميزند،هميشه در حال توجيه كردن است.

دوستی دارم که با نگاه کردن به ابرها راه ميرود و هيچ کس را غير از خودش آدم حساب نميکند!

دوستي دارم كه هنوز كه هنوز است نميداند در زندگي چه ميخواهد و اعتقاداتش با خواندن كتابي ، شنيدن حرفي و ديدن فيلمي عوض ميشود،دوستانش عوض ميشود،آدمهايي كه عاشقشان ميشود عوض ميشود،ديدگاهش عوض ميشود و... راه درازي دارد تا ثبات شخصيت!

دوستي دارم كه دوست پيدا كردن برايش بسيار مشكل است و هميشه در ارتباطاتش به مشكل بر ميخورد،هيچ وقت حرفش را راحت نميزند و هميشه تنهاست.به قول خودش من تنها دوستش هستم.مني كه دوستان زيادي دارم و او تنها دوست من نيست!

دوستي دارم كه بسيار دوستش ميدارم،با همه خوبي ها و كج خلقي هايش و شايد،همين دوست داشتن بسيار است كه، سبب ميشود نتوانم قضاوت درستي در موردش داشته باشم و در عوض، سعي در دركِ دُرستش دارم.

...

من همه ی دوستانم را دوست دارم.حتي آن يكي را كه با وجود حلقه وسيع دوستان،باز هم موقع درددل كردن تنهاست!!

 

در اين بازار عطاران مرو هر سو چو بيكاران

به دكان كسي بنشين كه در دكان شكر دارد


+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

 

بيدار شدم...سنگين و سرد...با صدای قارقار کلاغها...شهر جالبی داريم...صبح، کلاغها به جای خروسها می خوانند...شب،گربه ها به جای جيرجيرکها نجوا ميکنند و ما، آدمهايش،ساکنينش، مابين ساعتهای طولانی اين دو بانگ، تركيبات كربن را با ولع تمام نفس ميکشيم و خودآگاه و ناخودآگاه به اين می انديشيم که چطور تا انتهای اين همه لحظه و دقيقه و ساعت پيش برويم...زير نگاه اين شهر همه چيز يكنواخت است و روزمره و گنگ...آفتاب طلوع كرده است...باد می دود...ابر جلوی آفتاب قدم ميزند...برف ميبارد...كوه نگاه ميكند...زير ِ نگاه اين كوهِ سپيد همه چيز تازه است و گرم...ذهن نفس ميكشد...من سرم را پايين می اندازم،تا نبينمش(!)...گرمی نگاهش با قدرت نفوذ ميكند،در دلم...غرق در لذت ميشوم ...محو...هوشيار...نــــــــــه...چيزی ميان اين هر دو...تنگناها و دهليزهای افكار...خنكای پيچ خمش...همه آرزوها...منطق ها...بی منطقی ها...هوس ها...شيطنت ها... آدمها...آدمها و آدمها و آدم...وجود ناگزير همه ذهن ها...

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

 

فروغ و همزاد    ما بر زميني هرزه روييديم،ما بر زميني هرزه مي باريم

فروغ             حس ميكنم كه عمرم را باخته ام و خيلي كمتر از آن چه كه بايد در بيست و هفت سالگي بدانم ميدانم...آن ازدواج مضحك در شانزده سالگي...آن كجروي ها و خودنشناختن ها...آن بن بست هاي زندگي...هر كسي در زندگي يك جفت دارد،بايد دنبال جفت خودم مي رفتم.زندگي فقط تلاشي است براي جبران نقص ها و تكامل با جفت خودت.اما من...من به تباهي رفتم،متزلزل شدم،هدر رفتم.اما شروع ميكنم.بدي هاي من به خاطر بدي كردن نيست،به خاطر احساس خوبي هاي بي حاصل است.

همزاد               بر او ببخشاييد

بر او كه گاه گاه

پيوند دردناك وجودش را

بر آب هاي راكد

و حفره هاي خالي از ياد مي برد

و ابلهانه مي پندارد

كه حق زيستن دارد

.

.

.

بر او ببخشاييد

بر او كه از درون متلاشيست

اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور ميسوزد

وگيسوان بيهده اش

نوميدوارانه از نفوذ نفسهاي عشق مي لرزند*

 

من از كجا عشق از كجا، زيبا بود، اما فروغ،فروغ فرخزاد نبود.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* من از كجا عشق از كجا،بر گرفته از اشعار فروغ فرخزاد،به روايت پري صابري

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

 

"جنايتكاری توبه كرد،او را به دار آويختند.

به آسمان رفت و فرشته ها را كشت!"


+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

از:كريسنا ناسي

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

ما تن پوشهای سرخمان را بر تن كرديم،تنگ هم نشستيم وبرای قله، شهرياركوچولو را بازخواني كرديم...با هم.

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

هرچه از ديروز بيشتر فاصله مي گيرم،پوستم کشيده تر مي شود...هرچه به فردا نزديکتر مي شوم،بر کلاغهاي عاشق پشت پنجره ی اتاقم افزوده تر مي شود...اين روزها،ضعيفه هايي با کينه چشم در چشمان مستم مي دوزند،دخترکاني که هر شب در تنهايي خود از خدايشان مي خواهند که مرا مجسمه نمک گرداند...اين روزها،بي آنکه گونه هايم سرخ شود،به سلامتي ات جرعه اي مينوشم...عاشقانه هاي کلاغها آزارم ميدهد،آغوش تو کجاست؟

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

 

حدود نيم ساعت، قبل از ظهر است.آفتابِ نرم تابِ پاييزي، بر دل آسمانِ صاف آبي رنگ تكيه كرده است.باد خنك می وزد.سينه ي توچال،آغوش مهربانش را براي دوستدارانش گشوده است.دختر چشمانش به بالاست و آغوش گسترده توچال.در اين ميان،لحظه اي كوتاه،ناز و كهار به چشمش مي آيد و بس.

و

صدايي كه مي گويد: دختر جان،20 دقيقه بيشتر تا قله نمانده!

و

15دقيقه بعد،دامنه جنوبي توچال است و كلون بســتك،آهار و شكرآب پُر از خاطره،آبك و قلعه دختر و دهها دوست مرتفع ديگر كه هر كدام يادآور روزي محترم ترند. (روزگاراني كه آدمهايش، در پس زمينه ذهن جاي گرفته اند و لذت صعودش، هميشه در برابر چشمِ ذهن.) جست و خيز بلبلهاي خوش صدا بر روي لباس برفي دامنه جنوبي توچال و صداي پاي دختر بر روي سنگلاخهاي قله.

و

5 دقيقه بعد،

علت عاشق ز علتها جداست،

و جانپناه اردلان.

 

كرشمه ي جذابِ نگاه دماوند با آن تاج سپيد ابري هميشگي با قدي افراشته تر از همه غبارهاي اطراف و استوارتر از همه ي هم نوعانش.

 

  دماوند از توچال

 

و

پرده اي زلال كه مابين چشمهاي دختر و نگاه دماوند جدايي مي افكند... 

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

 

     

   The Hunstler

 

-          آقا،متاسفم من شما را به خاطر نمي آورم.

-          من هفت سال پيش،در شهري كنار دريا، شما را سه بار خواستم.

-          ها...حالا يادم آمد كه من و شما كيستيم!شما هماني هستيد كه هفت سال پيش دختربچه اي را كه هنوز نمي دانست زندگي چيست را دوست ميداشتيد(!) و من،آن دختربچه اي هستم كه شما را نمي خواست!

-          بله بله،خودم هستم.من اكنون يك پسر دو و نيم ساله دارم و خانه و زندگي اي معمولي.شما چطور خانم؟

-      من هنوز فشار هيچ نگاهي در هيچ صبحي بيدارم نكرده است آقا،روزهاي خالص و زيبايي را زندگي كرده ام و روزهاي نفرت انگيزي را پشت سر گذارده ام.هفت سال!

-          شما اكنون بعد از هفت سال چهره ي دختر بچه هاي بَرنده را داريد خانوم.

-          بَرنده؟!!!....و شما چطور؟آيا برنده هستيد؟

-          راستش نمي دانم خانوم!

-         خوب،پس حق با شماست،من نسبت به شما برنده ام آقا.چون من خودم مي دانم كه برنده ام يا نه!

-         زندگي نوعي بازي است!يك جور قمار!وبراي برنده شدن استعداد لازم است خانم.

-          مي دانيد آقا،فيلمي ديدم كه در آن پوكربازي به بيليارد باز ِ تند دستِ بازنده اي ميگفت،براي برنده شدن فقط استعداد بازي لازم نيست،شخصيت هم لازم است!!

-          ...حق با شماست،شخصيت هم غير استعداد لازم است.

-          شخصيتِ برنده شدن آقا.مي دانيد ، در آخر اين فيلم تمامي قماربازهاي برنده به نوعي بازنده اند. رفيقي دارم كه ميگويد،در آخر هر بازي حتي اگر برنده هم باشي،احساس يك بازنده را جايي از وجودت خواهي داشت!...و اين حرفي است قابل انديشه !

-          نمي دانم چه بگويم خانم،با اين حساب بايد فكر كنم ببينم برنده ام يا بازنده!

-          و تازه اگر ديديد برنده ايد باز هم به اين فكر كنيد كه آيا بازنده نيستيد!

-          ...

<><><><><><><><><><><><><>

اي كاش ميشد مردم را از روي تفكراتشان مورد قضاوت قرار داد نه از روي اعمالشان.

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

ابلیس در قرآن                                                                                                                                            www.arashabdi.com

آرش شریف زاده عبدی

 

 ممکن است که در قرآن مسائل مختلف، چندین بار و بصورت تکراری آمده اند و خواننده از این بی ترتیبی گیج می شود و مخصوصاً در مورد ابلیس و شیطان، ولی من گیج نمی شوم. حالا چرا؟!

 ابلیس نه دفعه در نه سوره مختلف با این نام ذکر می شود. ولی در هفت سوره زیر که درباره زمان بعد از آفرینش آدم است، قضایا کم یا بیش مانند یکدیگر گزارش شده اند. این هفت سوره به این قرار هستند: 2:34 – 7:11 – 15:31 – 17:61 – 18:50 – 20:116 – و 38:74.

 سوره 30-34 :2 (یعنی سوره البقره، آیه 30 تا 34) به این قرار است:

 30) بیاد آر وقتی که پروردگار فرشتگان را فرمود: من در زمین خلیفه خواهم گماشت، گفتند: آیا کسانی خواهی گماشت که فساد کنند و خونها بریزند و ما خود تسبیح و تقدیس می کنیم. خداوند (یعنی الله) فرمود: من چیزی از اسرار خلقت بشر می دانم که شما نمی دانید. 31) و یاد داد به آدم همه اسماء را و آنگاه حقایق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود: اسماء اینان را بیان کن اگر شما در دعوی خود صادقید. 32) گفتند منزهی تو، ما نمی دانیم جز آنچه تو خود به ما تعلیم فرمودی، توئی دانا و حکیم. 33) فرمود ای آدم آنها را آگاه ساز به حقایق این اسماء، چون آگاه ساخت، خدا فرمود: اکنون دانستید که من بر غیب آسمانها و زمین دانا و بر آنچه آشکار و پنهان دارید آگاهم. 34) و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنید همه سجده کردند مگر شیطان (در متن اصلی عربی، ابلیس خوانده شده است و شیطان ترجمه غلط فارسی است!) که اِبا کرد و تکبر ورزید و از فرقه کافران گردید. متن عربیِ 2:34 "و اذقلنا للملآئکة اسجد و الادم فسجدوآ الآ ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین."

 ((در ادامه همین سوره، یعنی 2:35، 2:36، 2:37 و 2:38 شخصیت اصلی شیطان که در متن فارسی با همان ترجمه درستِ واژه « شیطان» آمده است فاش می شود. 35) و گفتیم: ای آدم تو با جفت خود در بهشت جای گزین و در آنجا از هر نعمت که بخواهید برخوردار شوید ولی نزدیک به این درخت نشوید (یعنی درخت حیات و معرفت نیک و بد در وسط باغ بهشت) که از ستمگران خواهید بود. 36) پس به لغزش افکند آنها را شیطان ("... فازلهما الشیطان...")، از آن درخت خوردند و بیرون آورد عصیان آنان را از آن مقام و گفتیم: فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید و شما را در زمین قرارگاه است تا روز مرگ. 37) پس آموخت آدم از خدای خود کلماتی که موجب پذیرفتن توبه او گردید، زیرا خدا توبه پذیر و مهربان است. 38) گفتیم همه از بهشت فرود آیید تا آنگاه که از جانب من راهنمائی برای شما آید و هر کس پیروی او کند هرگز بیمناک و اندوهگین نخواهد گشت.

پس در این سه-چهار سوره دیدیم که شیطان آن است که موجب لغزش آدم و حوا گردید.))       

 خوب، دیدیم که فرشتگان از این که خدا آدم را آفرید که از خون است و موجب به فساد می شود تعجب کردند ولی به هر حال، به جز ابلیس، به پیش حضرت آدم سجده کردند.  ابلیس، فرمان خدا را اطاعت نمی کند و به عنوان »استکبر« و »الکافرین« (2:34 و 38:71) و به قول معروف »اِبا ورزید« یعنی نافرمانی کرد، در می آید (2:34، 15:31 و 20:116). بعد از این مباحث نام ابلیس حذف شده و بجای آن از واژه »الشیطان« (26:95 و 34:20) استفاده می شود که در اینجا هم واژه »ابلیس« دوباره به غلط »شیطان« ترجمه شده است. و حتی »من الجن« (18:50) معرفی می گردد.

 معمولاً متخصصین و پژوهشگران علوم دینی اسلام به این سه سوره توجه خاصی دارند: 7:12، 17:61 و 17:61. در 7:12 آمده است: "خدا فرمود: چه چیز تو را مانع از سجده ی آدم شد که چون امر کردم نافرمانی کردی؟ گفت: من از او بهترم، که مرا از آتش آفریدی و او را از خاک." این، یکی از مهمترین قسمتها ایست که متخصصین درآن طبیعت ابلیس را مورد بحث قرار می دهند، و مسئله آن است که که ابلیس در اینجا نشان می دهد که خود، طبیعت خدا را بیشتر از او می داند، و این مسئله گناه اصلی ابلیس بشمار می آید.

 طبیعتی را که در توضیحات سوره های 7:12 و 17:61 از ابلیس مشاهده می کنیم در سوره 18:50 به تکامل می رسد: " ای رسول یاد آور وقتی را که به فرشتگان فرمان دادیم که بر آدم همه سجده کنید و آنها تمام سر به سجده فرود آوردند جز شیطان (که در متن عربی باز هم ابلیس است) که از جنس جن بود (لا ابلیس کان من الجن) بدین جهت از طاعت خدای سر پیچید."

 پس جمعاً در این مباحث اینجا خداوند بوده که تصمیم خود را از تعالی بودن عوض کرده و به آفرینش حضرت آدم (خلیفه ای جدید بر زمین) می پردازد. و این مسئله باعث تعجب فرشتگان می شود. اما رحمت به این خداوند، که زندگی آسمانی را مانند ابلیس به زندگی زمینی ترجیح نداد. – و گر نه انسان آفریده نمی شد.

 ابليس با واژه یونانی diabolos (یعنی شکایت کننده) که گاهی با lucifer (یعنی نور آورنده) هم تشبيه می شود یکی است.

 بالاخه مسئله اين است که اديان قبل از اسلام، از جمله دين مانوی، بودا و مسيحيت می خواستند خلقت فقط در آسمان و در برابر خداوند وجود داشته باشد و از گناه جسمی زمينی دور باشند و جهان را ترک کنند. اما با ادغام ادیان یونانی در مسیحیت و بعد ها اسلام  خدايی که از بنده های خود خواسته بود که زندگی زمينی را ترک کنند حالا خواستار آفرینش خلیفه ی جدیدی در دنيا می شد. نخستین مسيحيان فکر می کردند رستاخيز و موعود نجات دهنده ی آنها تا چندی دیگر ظهور می کند ولی وقتی ظهور نکرد مسیحیت با ادغام خود با ادیان یونانی به این تفکر رسید که مسیح هر سال هبوط می کند و خود را فدای گناه های انسان می کند می میرد و در بهار دوباره به دنیا می آید. و به همین دلیل رستاخیز مسئله ای شد که هر سال با چرخش فصلها تعیین شد. دین اسلام شیعه هم قبل از ملی شدنش در ایران چنین دیدی را در نظر داشت که بعد از چندین امام، رستاخیز بوجود می آید. بخاطر همین موضوع است که ما از فرقه های چهار امامی داریم تا هفت-هشت امامی. ولی رستاخیز نشد (البته برای آنها شد) و مجبور شدیم این مسئله را با امام دوازدهم که غایب است ولی یک روزی می آید و ما را نجات می دهد حل کنیم. به صورت کلی دین اسلام و عبریان زندگی زمینی را قبول کردند و رستاخیز و عاقبت را پدیده ای دانستند که حالا حالا ها بوجود نمی آید.

 امیدوارم این مسائل برای دوستان قابل فهم باشد. اگر بیشتر علاقه دارید می توانید با من تماس بگیرید و از طریق یکی از کتابهایم بعنوان »شناخت شاهنامه« که بخشی از این مسائل را در مقدمه خود توضیح می دهد آگاهی بدست بیاورید.

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

 

 

آقای احمدی مواظب باشيد!

مازیار نیستانی

                                                                      

     شهر من شهری است با فضاهای سنتی ادبیات.برمحورمنولوگ وبرپایه ی سرکوب ودراینچنین فضایی شاعران پیشرو مجبوربه عقب نشینی یا خانه نشینی هستند.وهمین امر باعث شده است که تا حالا صدای هیچ شاعر کرمانی شنیده نشود مگر آنکه از این سیستم نابودکنند فرارکندودر جایی دیگر سکنی      گزيند                       

 

چندی پیش شاعران اوانگارداین شهر با شنیدن خبرآمدن احمد رضا احمدی که به دعوت اداره ارشاد اسلامی صورت گرفته بود شوکه شدندوهمواره این سئوال را درذهن داشتند که چگونه اینچنین فضایی تن به دعوت از احمد رضا احمدی می دهد در هر صورت آقای احمدی آمدند ودر سخنرانی شان به مناسبت هفته ی کتاب-وقتی در مقابل سئوال ماکه( چرا بر دو دهه شعر معاصر سکوت کرده اید؟)قرار می گيرد اینگونه پاسخ می دهد :                                                                                   

 شعر فارسی از حافظ ومولوی چشمه ی زلالی بودوشعر مدرن وپست مدرن فاضلابی میان این آب-ایشان همچنین گفتند:ماهنوز باید بر روی حرکت نیما شک کنیم-وبه اين موضوع اشاره کرد :من در جوانی شعرهای غیر متعارف زیادی گفتم ولی سریع متوجه اشتباهم شدم وبه راه اصلی  برگشتم.                              

 سه شنبه 10 آذربه همت انجمن خواجوشب شعری با حضور احمد رضا احمدی برگزار شد سعی ما بر این بود تا بطور شفاهی صحبت های روز قبل احمدی را به چالش بکشیم.منتها مسئولان این جلسه از این کار جلوگیری کردند وجلسه ی پرسش و پاسخ را بطور کتبی طراحی نمودند.وبه گونه ای ما را اخته کردند.به این ترتیب من ومحمد حسن مرتجا تصمیم گرفتیم پیش از قرائت شعرمان حرف خود را بزنیم.                                                                                          

 مرتجا پیش از قرائت شعرش چنین گفت:من وشاعران نیمه ی دوم دهه ی 60 که سختی هایی مثل جنگ- ناشر بد -گرانی کتاب و کاغذرا دیده ایم از آقای احمدی توقع داریم که لطف بیشتری نسبت  به شعر معاصر داشته باشند.مرتجا متذکر شد آقای احمدی در مصاحبه ای با روز نامه ی عصر آزادگان حرف هایی زدند که بعدا از جانب یکی از شاعران محترم پیرامون آن حرف ها سئوالاتی مطرح شدکه هنوز از جانب آقای احمدی بی جواب مانده اند.                                                 

 همچنین من پیش از قرائت شعرم خطاب به احمدی گفتم:تعبیر فاضلاب بر شعر معاصرتوهین به نجیب ترین وشریف ترین آدم هایی ست که در این 80 سال برای ادبیات این مملکت زحمات زیادی کشیده اند.و این حرف ها چیزی جز پایمال کردن حق آنها نيست                                                                             

 و اما آقای احمدی-وقتی از ایشان برای بخش پرسش وپاسخ دعوت می شود  پیش از هر حرفی از چهارپاره ی یکی از خانم های حاضر در جلسه آنچنان تعریف می کند وآنچنان پای چاپ کتاب ایشان می ایستدکه ما قبول کردیم این دیگر آن احمد رضا احمدی من تنها سفیدی اسب را گریستم نیست! وبعد خطاب به من ومرتجا گفت:من برسر حرف خود هستم واز حرفم دفاع می کنم(اما ما دفاعی منطقی از ایشان ندیدیم)وی ادامه داد:شعر امروز ایران کاریکاتوری از نیما وشاملوونسل بعد من(احمد رضا احمدی)-نصرت رحمانی –سیاوش کسرایی-وسپانلواست.(وجالب اینکه ایشان خود را هم نسل رحمانی وکسرایی می داند)احمدی همچنین گفت:شعر من دارای  حقيقتی بود وراه خود را باز کرد اگر شما احساس می کنیدشعر براهنی وباباچاهی دارای حقیقت است ما که بخیل نیستیم آنها هم راه خودشان را باز می کنند.            

 احمدی در مقابل این سئوال که شعرش را کجای ادبیات فارسی می داند گفت:من اهل تقسیم بندی نیستم این کار منتقدین است وجالب است که بدانید که منتقدین ما حتی یک سطر شعر ندارندوبرای نمونه براهنی را مثال زد.                              

 در مورد سخرانی شاملو در برکلی احمدی گفت:شاملو شاعری بود که6 ماه خواب بودو 6 ماه بیدار و وقتی از خواب بلند می شد  برای جلب توجه حرف های عجیبی می زد(ایشان حتی حاضر شد بنویسد وامضا کند که روشنفکران ما حتی یک بیت از شاهنامه را نخوانده اند.                                                                 

 در بحث ترانه ایشان سهیل محمودی را بهترین ترانه سرای ایران نامیدند.ودر خلال برنامه مجری از آقای احمدی می خواهد که نظرش را در مورد شعر منوچهر نیستانی دیگر شاعر کرمانی بیان کنداحمدی اینچنین گفت:نیستانی شاعری بود که غزل –شعر کودک وشعر نو کار می کرد ولی استاد خود ویرانگری بود وبا همین جملات کوتاه پرونده ی منوچهر نیستانی یکی از شاعران محبوب کرمان را بست(ویا شایدبا این حرف ها می خواست بگوید زیاد به نیستانی ور نروید وقتی من کنار شما نشسته ام وحتما خود را بزرگ تر از نیستانی می داند!!!)                        

 در هر صورت این سخنان  احمدی چیزی جز بالا بردن وبه رسمیت شناختن همان فضاهای سنتی ادبیات نبود.والبته ویران کردن آنچه که ما در کرمان بعد از سال ها ساخته بودیم.وویران کردن تلاش هایی که برای ترقی شعر نو انجام گرفته بود.    در جلسه مذکور شاعران کلاسیک به طرفداری از احمدی می پرداختندواین جلسه را بهترین جلسه ی شعر کرمان قلمداد می کردند.                                       

 در آخرجلسه احمد رضا احمدی با اعتراض شعران پیشرو کرمان مواجه شد.   مهدی صمدانی به احمدی اینچنین گفت:اسطوره ی شما در ذهن ما شکست ما شما را شاعری پیشرو می دانستیم.و احمدی تاکید کرد که هنوز هم هستم ولی شما دنبال شعرهای بی معنی نروید.وصمدانی با خواندن سطرهایی از نگاه چرخان براهنی خواستار این شد که احمدی بگوید کجای این سطور بی معناست(مگر زبان فاقد معنا می شود.)                                                                           

 ملازاده دیگر شاعر کرمانی حرف های احمدی را متناقض خواندورد کردن نیما وشاملو از طرف احمدی را رد کردن خود احمدی دانست.                        

 ومن همچنان حرف های احمدی را توهینی به شعر معاصروبه شخصیت هایی مانند نیما شاملو براهنی باباچاهی ونیستانی می دانم .همچنین خوشحال شدن مشتی کلاسیک کار در کرمان وخراب کردن آنچه که ما در این شهر ساختیم.وبه آقای احمدی هشدار می دهم که  حافظه ی تاریخی خود را فعال کنند تا از خود اخوان دومی در ادبیات نسازند.واین نکته را به ایشان یاد آور می شوم که نسل احمدی با تایید گرفتن از شاعران قبل از خود کارشان را شروع کردندونسل من با رد شدن از طرف شاعران قبل ازخود(مثل خود احمدی)رسمیت خود را به دست آوردندوتاریخ قضاوت خواهد کرد میان این دو نسل.درهرصورت این هم دو شب پرستاره!ازآسمان کرمان.

 

                                                مازیارنیستانی-کرمان

 

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

Saudabh Ashrafi asked generated 21 1338 Dallaire asked RA 1990 Noisendگi der Mی کnd America begins. Dallaire archaeological or Taknon der Nscheriat Persian Zaban inside and outside Dallaire Khorbeh Zaban down by چaپ Rsidh Bay.

"Dargali" by Zaban Anگlisi, "Kdam moment?" Zaban generated by the German Nscheriat outside Dallaire Khor pervasive severity Bay. Asked der 1383 Nیz Rumman Mahی "Here is a generation Mی Joaband" Dallaire or der Aیran Dallaire Soی Merwarیd widespread dissemination of tightening.

"personnel" May Benmt Nkhstin Group Noisendh der Brگerndh 19 story Kotah asked der der 1378 525 copies Dramricaaz only publisher pervasive Mی Chud. Where a story Diگr yun Ke Taknon Dallaire where Noisendh widespread distress, der clique Iranian literature پdid-generation astronaut outside Dallaire Khor Calculated May Chud. Berge Dallaire Where is the story here by Mannd Diگr story Hae Noisendگan outside Dallaire Khor of the event and Hawaii astronaut political Iran and Majrahai partisan and accidents jumped May پrdazd, Berge A. der Mentakl Knndh Nostalژi Noisendh Ashe attributed by the national Paris La Dallaire role Mandh. Bakhsh Mayor Ye Ha A. Dallaire story Darhal and Hawaii ocean Paris La Noisendh Dran Zendگi Kurd Bay. Ashrafi Lehne Hashk and Pa Pa watershed Wei Keh Dallaire Adam Hae story Haish May گerd, Ba Pe Aattanaye Dallaire Kenar that have گzer May Canada.

Hae story where a Abartnd Dallaire : "Azkhak Bپrs", "Khaddmtkar", "Bagچh گl", "Berndh", "Pellet", "Dargali", "Darya", "Voگ Karabakh". "گm Shdm", "Where Zha vigorously چez Arzan Bay", "nightmare" Hae Reyes audience, "Kdam moment?". Srnocht "Maria", "banana", "پngerh" Ha, "پdrbozorگ Kazemaki", "shares from", "flood Khakster", "An der Wayne".

Drmian story Hae چaپ severity Ashrafi generating a "person" Benmt May, Berge Dallaire story here Dallaire sentence story "Dallaire Chak Bپrs" And "shares" of the story on Hae Mahajran Iranian political and Tassoerگr cycle executions and reprisals Ha Hae partisan Bay.

Der story, "Dallaire Chak Bپrs" incest Dallaire پs گzer Salyan گtchth by Majrai retaliatory La Dallaire execution Knndh Joaherch گerd May. پrdazd May. Where is the type of story Ha Ra der Noisendگan initial effects are the descendants and the descendants Ashrafi Dallaire or before May respite 723,000.

"" Dargali A. Dallaire to put the story Hae Paris La Dallaire Nostalژi Noisendh Ashe attributed by گtchth j or der homeland Ashe form گerd May. Dechtri Juan der der poor box Wei Thran witness Renji Paris La Madrch Dallaire Chohr injustice and Sakhti Rozگar Kshd May. Madre der پcht Dargali due پder Bay and Ba Pe Rahmi Dallaire, world Mardanh چon me, and چreich May گuid der Anya A. and transfer trades Gale floor, Repeat Zendگi Madre der Srnocht Dechtrch RA Yador May Chud.

Tnhaye person, world income Machine West, Ike Dallaire was yun Ke Bay Ashrafi der story Haish Dallaire that black May Javid. Where is the story der Ha Ha attributed by the person Ekdiگrbi womb and me, Aetna Hstend Mtrsid chance Hstend Ta Dallaire of Diگri Destbrd Pznend and Diگri RA چپaul Kennd. Roud O due Adam Boden they influence attributed by the individual versus spiritual گzard come. Adam Ha Aگr der Mogaaiti attributed by Diگri sense Darand merciless and the aurora. Der Story, "" Khaddmtkar Rajhan the transfer Majrai Khud Pa x Dmtkarhaish May پrdazd Keh der Brkhord Ba Ha particles that Khodmani and humane Rftar Kurd, The experiment or arose Daddah Paris La Pa Khaddmtkar hands of Mannd Wik Khaddmtkar Rftar reaction.

: "Ike Bain Diگr country Bodem چkar Kerim. Msavrt parliament, the parliament پol additional Jaگenk parliament, the parliament perfume, clothing and prenatal Heچ چez Diگr. Dallaire first Rose Pa Jodm گftm Her opinion Wik 48,500 Doo 48,500 Dallaire, Kar Joahm Kashid. Where Mary Toe to Toe Diگr Dallaire Mary Ha Nest. Pe Pe Zins Sis Bay, an illusion Torch Amrikayi Ha May گuend ".

Zendگi of Shioh Amrikayi Ashe and type Rftar Adam Ha der Jaaz important do you think that the effects Eژگi Ashrafi der Where a Ashe Bay. Hae story or A. Dallaire before Herچez der forged and context Noisendگan Amrikayi Nochth severity Bay. Der Story, "" Pillay Dechtrk Pa Khonsrdi designated by the Restoran May Rod Ta Ba benefit Dallaire Kart legal checkmate Complete La Pillay or Daddah Bay opinion Naharch The Bگerd tomorrow. Pillay der Machin Nhesth Bay, or RA پaid May. Pillay Pa Khonsrdi der Machin Superintendence گr گrftari and Dstگiri Dechtrk Paris, Le Ke reverse the Khasi arose Dad. Where is the story der Ke Ike Dallaire Bhtrin effects Noisendh Ashe A. Bay, Khonsrdi Rftar Pillay and Hmچnin Dechtrk by Khobe Kachidh portrayal of the severity of Paris.

Ashrafi der Haish story, and the nightmare Tassoerگr Tnhaye Adam Hae Hae Bay Benabermogaaiti Baw Baw accrue to Kararگrvath Schuster, May Dچarch Shund. Joab Bidari, where Adam has put the nightmare of Mannd Hae Paris La گtchth Dallaire and the Ha Aknon Nachi May Chud.

Drksh yun Ke Bramdh Dallaire Nustalژiai Noisendh attributed to the homeland Mahajrt Hstend Kurd, Here nightmare generated by Joab Serag Chkhsit Ha May Edo der story yun Ke astronaut to have wired by the time the event Chkhsit Haste, Here by Adam Tnhaye form Khonsardanh Wei replaced by the nightmare of May Chud. Where is the nightmare der correlation Pa story Hae type and form of the first generation Shmail Nmadha and Nchanh yun Ke der Frhenگ the brush Dard Nmud Iabd May. Der Doqsh latest book, Khakster "flood" and "An der Wayne joke," Where is the چshm May Jord.

Mayor ی volume agreements, "Rumman Mahی have generated intensive Mی Joaband" wired by کodکی and Nojoanی Rauی der mound and Aیran Bay. Rumman begin generating Vdhaی outside Dallaire کshor Agaz Mی Chud. Noیsendh Pa Ward کrden چnd Adam immigrants Dallaire secret Zmیn Haی various der کnar are Mی کoshd, Aیn begun RA پr Rnگ کnd seen. Der chapter Haی Badی, Rauی Braی Rیshah یabی چیzی کh Khatrash RA Mی Azard, and Dallaire Zendگی Roیahaی Madrch Agaz Mی کnd. Madre Rauی Dallaire کoh by پaییn by Ta-Hamrah Chohrch, Zendگی کnd. Her گah کh Madre Dallaire 5-10 Rozگar and یa پder by Stoh Mی Aیd. Arzoی Rostaیی RA Mی کnd کh کodکی Ashe on to Paris. Mahajrt der Khanoadh ی Rauی Dallaire Madre attempted Mی Chud کh Dallaire Rosta by پaییn Mی Aیd. Madre der versus Mardh rounded by Sکot and Khamoshی Bay. Aیn Madre گrچh Saکt and Khamosh Bay, erosion Mی کnd Ta Dechtrch Dallaire گtchth and Srnocht or چیzی by Nberd legacy. Madrahtی Talahaیch Nیz RA Dallaire Dechter role Nگh Mی Dard Ta or by Hیj چیz Azگtchth ی گrh Nkhord mountains. Fully erosion Madre Bay Aیn کh Dechtrch گtchth ی or Nbachd and Dallaire that گzer کnd. Braی گzer Dallaire that چh portrayed by یک Frhenگ der Rگ and Rیshah Adam Haی Aیranی failure کrdh Bay, Madre by Her Kیmtی Bay Dechtrch RA Roanh ی sun Mی کnd Azaudorbachd Ta. Arozی mountains to achieve چnan یaventی Nیst. چra کh Alی Frznd Dیگr or Nmی گzard کh Joaher چیz Raazیadbbard swing. Cerro کlh ی or پیda Mی Chud کh objection Aیn گsst Chud. کodکی Rauی generated by Dallaire coup, Msadev Pa پa گrften Baradrhast کh یکی Sawaکی Mی Chud and generating Rozhaی before Dallaire coup پnjah and Aft Braی der Boden Bradrch safety, Nam Kiong or der Sیaha ی Sawaک Mی Noیsd. After the coup Dallaire, Boden Nam Brader der Lیst Sawaک Braی or Webster گrftarی or RA Frahm Mی کnd. After that Dallaire Bay کh Madre Braی Khoshbakhtی Dechtrch, Rauی RA Roanh ی Mی کnd sun. Rauی der sun, Rozگar Mی گzrand. Rumman Sakhtarی Zhenی Dard and that چh Ruaیt Mی Chud Dallaire during the time of the event, Pa Nkebی کh by گtchth Zadh Mی Chud Ruaیt Mی گrdd. گtchth ی Rauی and Madre de Bradrch and Hmwarh Pa Ust. Alی Bradrی کh Khbrی or Ndard Dallaire, by Naگhan Cerro کlh Ashe پیda Mی Chud. Attend Aیn Brader Tanha Dallaire Trیk پیam Tlvenی Hکl Mی گیrd. Alی Mی Joahd Badand کh Joaherch or by یad Dard یa parliament? Joaher Pa Aیn Dیaloگ Tlvenی Brader Ward گft and گo Pa گtchth ی Khud Mی Chud. یad Bradrی کh Cerro کlh Ashe پیda severity Bay, Hamrah Ba vigorously ی گtchth ی Rauی Bay کh der Hکl Sیal minds der separation Haی various Bazگo Mی Chud. Zendگی Rauی Ashvth Mی Chud. Brader, along پder Bay کh Madre RA Srکob Mی کnd. کtab Susan spotted Mی Andazd. پdrkhod Nیz Rozگarی Srکob severity Bay. or Mی Joahd Pa Srکob Khanoadh Ashe, Braی that have Hashیh ی Amenیtی Bsazd, turned Dallaire Aیn کh Aیn erosion before Dallaire Her چیz by Anham and Nabodی that have Mی Angamd. Rauی der Haی Chaeiranh separation, Reng Haیی کh mainland secret Khud and Khanoadh Ashe Complete Ra passage Mی کnd and Mی کoshd Ta Ba کlmat and tune Rmanیtک der Vdhaیی Nostalژیک. Bakhchی Dallaire Roیdadhaی before and after the passage of RA Dallaire coup کnd. Rauی der began Asیr and گrftar box ی پder Bay کh Zendanbanی by Nam پder Dard. Bradrha کh Bozorگ Mی Shund by Hamrah University ی Sیasی Bیron by adding Zendanbanan Mی Shund. Der for Rauی Dallaire Trیk کtab and Dostanch by Aگahی Ha and understanding Bیstrی Mی یabd board. Her چh Drک Rauی Dallaire are two sides Bیron Bیstr Mی Howd, Bur census Zendan that Haی Nیz addition Mی Chud and Dیuarh ی Zendan Tnگ seen Mی Chud. or der Bیron Zadگahch Dallaire, der Dیwarhaی Zendan Khatarach گrftar Bay. Noیsendh der Rumman کotah Mahی "Here is a Mی der der Joaband" Webster Dastanی کh Ruaیt Mی کnd. Khodaگahی weight Aیranی by Dard Rnjی کh یک Dallaire blood or کndh Nmی Howd, RA یadaur Mی Chud. "Ha Mahی der broke Mی Joaband" comprised Haیی RA Destmaیh ی Nosten resolution Mی Dad کh der Dastan Haی Noیsendگan Aیranی outside Dallaire کshor Barha resource utilization decision گrfth Bay and the important Trیn watching Haی Adbیat Mahajrt Tbdیl D intensity. The impact of RA چh Aیn Mtmaیz and is hoping Mی کnd. Dallaire benefit Aیn comprised Ha der Sakhtarی masters and generating Aیn event چnd Laیh Bay.

+ نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

Nasim Khaksar


Sگi Minister Paran


Ike Dallaire that after Dallaire Zhrhai Barani, and gave Knndh Ksalt Orr Ekshenbeh Bod. Zha disrupt their wishes and Tanha Jieyi La Toe where Paran Antzart RA Chid May, Toe Barani چhar La Rose Bod Ekerez May Bared and even گah La Srپoch metal Dodksh Bukhari Roy roof Keh trickle-down effect Roy Paran, striking May گrvatnd and Sidah Dallaire Toe Atak are Shnideh May tensile Dallaire secret and rusting Aftad May. La Paz May Danste Dard May cold. All any Bod Ba Ki Ta چhar and O Adam Bester Laf Khodt such as Ta accrue to Bancini and Nim Nim Abjo Bnoshi and nicknames Think Ta پasi Dallaire is a Bگzrd and Kپh Merگt RA Bگzari and after Ppini nightmare. Nightmare پژmrdh Hedden and Marden vigorously Shadi yun Ke to six I have Amid. And yet universal Khodt چon Tmachaگri Natwan, and Amandh der Brabr to vigorously Marden Ha and پژmrdh Hedden Here, after Srasimh Brkhasten Pa Dhani Talkh and attitude where Keh an illusion Atak Bay and an illusion distinguished and an illusion پngerh Keh der پcht to May Toansti Do Dordrecht Toe Koچh RA Ppini; Ba Ke trickle-down effect Paran Dallaire Nuuk Brگ Hashan چkid May. چch, چch, چch. A. Ha Anگar that accrue fully Pa Toe length is a Kurd گrih Bodend.
Diگr Nhesten of Dallaire and the increased severity Toe Ataqum gave Bodem. Hafiz, Shams are Diگr Yarim Krdend come. Aگr Hoa Aftabi Bod and Aگr Dallaire Toe پngerh May tensile Brگ Hae Drakhtan Ker Ke Minister Aftab May Drkchidend Spez, Khandan 723,000, oh, the secret Side Bچh Ha RA Dallaire Toe Koچh Shnid. Shaid Toanstm Pmanm May.
La Jieyi of generating that Zendگi May Krdm, any locality Doravtadh Bod der month Utrecht Ke quoted by the locality Hae Diگrch Ziad Khoshnam Nbod. Mardmsh Dallaire Adam Hae پain Bodend month. Picar, Bierhai Hoa Ta Ke Aftabi May tensile, Sandle May گzachtnd Toe Koچh and Ta is a half Hae May Nhestend and Abjo Noshidend May. Blndplind and Pa are trades Zdend May. The time artisans who view increased Ndasten Ndashtnd Side Radio, the Voice Your control RA Angder Blend May Krdend Koچh La Ra rusting threw Dasht. Siah affected due May Shdend Keh, گah May Aftadend by Jean weight and would have an illusion that Toe Koچh Sakht Ha Ra Ketk Zdend May. Here, such as weight much Dallaire Mardhachan Trsidend May. And Hmicheh Pa چhrh Hai Juda, گah پv Kurd Dallaire me Joabi der Present La Lenگ Hae چak and Lagrchan RA Peron Andakhth Bodend پa by پai Mardhachan Abjo May Noshidend and temporary Ike Dallaire should have Rhگzri RA Minister Mtlk May گrft Gah Gah May Khendednd. پerzn Tenhai Keh der layer پain Sakhtmani of La Touche Zendگi May Krdm May Nchst Hmicheh Dallaire bomb secrets, and rusting Lat Bazi Hashan Shkait Dasht. The Zorch to have come Rsid. Sari La Bod opinion of the first bar where Zha گft locality Arami Nest. Aگr way or after they come گft Dallaire Wik Dohvich Jodm where Ra Fhmedm May.
Adam Hae replace Cassani Ba Ke Dallaire sex Khodshan Nbodend, Staff Ta Krdend come. Ekjori by پr and پai on May چspidend Ta Kennd would melt. Where is the morality of the Bچh Hae are Serait Kurd Bod. Toe to Dohvich first Bچh Ha Dallaire May Amdanda blood and پcht der Ruddy, a box or Shashidend May. Think early May Krdm Kar Sگ Haste. Think, May Krdm inevitably by the square Mezze Kurd Ke Bay to vigorously پlh Ta Ra layer Dom May not Aind Ta der Bshashnd that Zha. The گah Gisi gauze Ta secret Dstگerh not generating power and the dismissal of May Krden where Keh Sگ Ha Ptoannd Fuarh and a Bshashnd role Dallaire Akl Bod. Where Ta Ke Wik Rose Mچ Like Ike گrftm RA. پsrk Shch asked, Hamin limits considered by Rsid May. Tپl and Mobor. Think back to Krdm پser گndh Khپlh any La Bod Toe Koچh Lewan Abjo Dallaire Desch Aftad come. Appointed or Pa پahai Dallaire who Baz Aistadh Bod. Dutta Bazoi charged Khaldar and Wik Shish Abjo Heineken Hlndi der Desch km Dasht Ta Ba or Ra پdrch Bگiri Audi. Dallaire temporary or پrsidm چra where Kar Ra Mi Canada, Zel Moreover Toe Anگar you and the rights of Muslim Ashe exceeded the severity of the strongest, Ba Ke Akham گft Chief Carey May Canada. Mandm La Touche چh read or Bdhm. The Didem Kar of Dallaire where گtchth Ha Ke Bay where Jorre Bazi Ha Azitm Canada. Naچar Toe portrayed Ck Makki Ashe Jendedm and گftm
"OK. OK. "
The Wall پsrk Henos they Nbod. Hmantor Aistadh delegation and the mainland, mainland Pa Akham Nگahm May reaction.
گftm : "Anگar Delkhori. Aگr Bazm gauze Abshah Dare! "
گft : "parliament. Fully tighten. "Dallaire and panache Tcan Nkhord
Joastm Bگoem Aگr BL May Think how his Bay. May Toand Brod and fully dismantled and Vamilsh Ta Ra rusting Pznd that they Biaind and Hamin Zha Rodkhanh Biandazend spotted. The Nگftm.
After Dallaire Rfattarchan Pa terms of quantitative rather than tightening. Bچh Zodter Ha. A calendar priests Hain RA opinion on the collection Krdm May and the Ha Ba Froch to Besteni, Sepp Zimini پkhth opinion Khodshan Chridend May. They view Bozorگtrha Bazi Wik party چndan Ndasht Lutfi. Or Pa Association پerzn either Dallaire first to be an illusion Nbod. گah گahi pure چak safety Sri Zdem or May.
پerzn Tanha Bod. Hmicheh Tanha Bod. Dallaire Subh Ta An Roy Wik Sandle dozen House Kenar پngerh Bozorگ box Ashe La Rowe of Koچh Bod May Nchst and پash RA Roy چarپaih Koچki La Roche Balshi Bod Draz May reaction, a book and Dastan Hae Srگrm Knndh Joand May. Oh Tloizion Fizouli May reaction. پrdh پcht پngerh Ash Ra upstream May Chid La Ziad Dallaire Peron Dedeh achieved. Jazzin Dechtri La Hfth any Dubar or Serme Moreover, Braich tomorrow and May پkht box Ashe RA firing and Rop May reaction, Ndidh Bodem Xie Pznd or secret. Both Dechter and Wik پser Dasht Keh der Chehrhai Diگr Zendگi Krdend May. پsrch incident response and gather May پerzn Ta Mra 723,000 May May پrsid Namah any Dallaire Iran ND6820 Or you parliament. Ta off Aft Hchtai incident or Daddah Bodem La Henos Roy چarپaih mule Desch Bod. Bod پsrch Beid expected to Ta Ha Ra or Badhd. پerzn چon چnd temporary der Bimarstan Bstri Bod and mule Desch چnd Nfri Bimararab and leave any word Bod چnd are Arab and Turkish Danst May. Angder by Hamin Ki چhar word Delh Khosh La Bod blood Niamd Ki چhar Persian word are Yadash Bdhm Ta-Zaban Majlis Ash Ra full Canada.
Srپoch metal roof Dodksh Bukhari Roy La quantitative Dallaire Aftad rusting, or RA Barani پoshidm me and the goal box Dallaire Zdem Peron. Diگr Dallaire پngerh by Peron Nگah Nkrdm Ta attitude Erez Barani چhar La Rose Bod May and the duration of the secret Aistaden Ndasht opinion or RA Nzend. Der Ra La Paz Krdm Sگ and ran پshmalo and Didem Koچki Ker Ke پcht der Aistadh Bod. Sگ Mra 723,000 Khodh Ta Ra Chand Nzdik پahaim and Pa cases Tomak secret and گoshch RA by Kvch Hain Maled. La Bod first bar or RA May Didem. Haltch upstream La Bod Anگar Sat Ha waiting from Psa May Kashid. Danna Krdm wondering. Ta off Rftar Khushi Dallaire Sگ Ha der where Zha Ndidh Bodem. Dallaire has in place to Kmter Toe پark Nzdik box by the Zdem May. Hmicheh Ta Dallaire role on May Didem Rahm RA Wik Jorhai Kj May Krdm Ta Dallaire even condoms, condoms and Gez Brdasten Hae Naگhani the flight Kerim. The Anگar where Sگ Dallaire sex Diگri Bod. Pa Pa reserve where their pen Shdm upstream and Roy پshm Hae پshch 5-10 Kshidm Ta Aگr Natoi reaction Amadگi گrez Dashte Basham. Sگ Aram Nchst arose and Dad Keh پich Dallaire where Ha Wang Mehrbani by Dard. پshm Hae پshch quantitative Jes Bod and known terms like RA Minister wished Paran Bay. Zhenm come by firing Sگ me Your strongest. Sگ Ha where Zha operation Backes, Kar Mandanda come. Like a Dallaire Adam Ha Bhter Bod. Think Krdm inevitably money Ike Dallaire Adam Hae Sakhtman Ike Dallaire, oh where Hmsaih Hae Daru mainland Paris La Beronch Kurd & Ta Ra passed Khodh Canada. Dallaire پlh Ha Ke پain Rftm Didem Pa reserve Dard Denbalm May endorsed. Hlndi returned by the Ha Ke Sگ Hashan is prohibited May Kennd or گftm La Tcan Nkhord. And an illusion Jieyi Est La Bensend. Sگ Nپthirft first. Anگar Nfhmid چh گftm. Shaid they were uttered words of Dallaire Hlndi Braich Ghraib Bod. After Aram and Ram secret Ike Dallaire پlh Nchst Ha. Li Ta Dobarh spotted Aftadm Bچh like any Sertek پa tensile and Denbalm Duid.
توي كوچه باران نم نم و يكنواخت مي باريد. همه جا خيس بود. پيرزن طبق معمول پشت پنجره نشسته بود و از خلوتي توي كوچه استفاده كرده بود و پرده پنجره را تا ته عقب كشيده بود. وقتي برايش دست تكان دادم با سر اشاره كرد كه كارم دارد. سگ هنوز دنبالم بود. با كمي فاصله ايستاده بود زير باران و نگاهم مي كرد. پيرزن در حالي كه با چوب زير بغل راه مي‌رفت از اتاق بيرون زد و آمد در را باز كرد.
گفتم: ‌« چطوري ؟»
گفت: ‌« بد نيستم. » بعد اضافه كرد:‌« اگر برايت زحمتي نيست بيا و چوب هاي زير تشك تختخوابم را جا بيانداز.»
با خنده گفتم :‌« چه شده؟»
گفت :« ديشب افتادند.» و با حركتي كه به سر و شانه اش داد به من فهماند كه تمام ديشب را كجكي روي تخت خوابيده .
آمدم كه بروم تو، سگ هم از لاي پاهايم خودش را كشاند توي خانه. پيرزن دادش درآمد:‌« نه! نه! برو بيرون. برو!»
سگ مظلومانه به من نگاه كرد. وقتي من شانه ام را با يك حالتي در برابرش بالا انداختم كه يعني بي تقصيرم، از در بيرون رفت. پيرزن در را كه بست تا اتاق خوابش را نشانم بدهد هنوز از دست سگ عصباني بود. همين طور كه با تكيه به چوب زير بغل راه مي رفت به سگ و صاحب سگ فحش مي داد.
يك طرف تختخواب پيرزن كاملاً روي زمين خوابيده بود. دلم برايش سوخت.
گفتم:‌« ديشب چطور روي آن خوابيدي؟»
گفت:‌«چاره اي نداشتم.» و دوباره به سگ فحش داد.
براي اولين بار بود كه اتاق خواب پيرزن را مي ديدم. روي تاقچه هاي چوبي ديوار بغل تختخوابش يك مشت عروسك كوچك چيني با رنگ هاي مختلف چيده شده بود. و عكس بزرگ قاب كرده دختري روي ديوار ديده مي شد كه فكر كردم عكس دختر اوست. اما وقتي از او پرسيدم گفت عكس دختري است كه پيشتر پرستاريش را مي كرده و دو سال پيش در اثر تصادف اتوميبلش مرده . دخترك توي عكس قيافه محزون و كودكانه‌اي داشت. پتوها و تشك بزرگ و سنگين او را با احتياط كه عروسك ها را نياندازم از روي تختخواب برداشتم. پيرزن يك تخت فنري سنگين بدون پايه را به جاي كفي روي تخت گذاشته بود و چوب هاي افتاده زير آن بودند. چوب ها كمي كوتاه بودند و بايد طوري درعرض تخت مي‌چيدمشان كه از دو سر مساوي باشند و با تكان خوردن تخت دوباره نيافتند. پيرزن خودش راهنمائي‌ام كرد چوب ها را چگونه بگذارم. كارم كه تمام شد گفتم:
« حالا امشب را راحت بگير بخواب.»
گفت:‌« متشكرم.» و در حالي كه دنبالم مي‌آمد دوباره حرف سگ را پيش كشيد.
گفتم‌:« چرا اينقدر با اين سگ بدي؟»
گفت:« سگ خيلي بدي است. محلش نگذار.»
گفتم:‌« به نظر من سگ بدي نيامد. تو بي خود با او چپ افتادي.»
گفت:‌« نه، خيلي بد است. به او رو نده. مثل صاحبش بد است.»
گفتم:‌ « مگر مي داني مال كيه؟»
گفت :‌« آره.» و نشاني هاي صاحب سگ را داد. اما من درست نتوانستم او را بشناسم. پيرزن از پشت شيشه، خانه اي را در سمت چپ كوچه نشانم داد كه پنجره اش تاريك بود. شناختمش. يكي از همان آدم هائي بود كه هميشه مست مي‌كرد و سر و صدا راه مي انداخت و او از دست شان كلافه بود. پيرزن ازم خواست كه چند دقيقه اي پهلويش بنشينم و به فنجاني قهوه دعوتم كرد.
گفتم: « مي ترسم اسباب ‌زحمت شود.»
گفت :« نه. قهوه حاضر است.»
خودم رفتم توي آشپزخانه و دو فنجان قهوه ريختم و به اتاق پذيرائي برگشتم. پيرزن برايم گفت پنج روزي است كه سگ ول شده است. و گفت پنج روز پيش نماينده « شركت سي و دو» كه مالك همه خانه هاي اين اطراف است با چند پليس گردن كلفت و يك كاميون باري و چند كارگر اينجا آمده بودند و صاحب سگ را كه مدتي بود اجاره خانه اش را نمي پرداخت با زن و بچه و تمام اثاثيه هاشان ريخته بودند توي كاميون و از اين جا برده بودند.
گفتم:‌‌« پس چرا سگ را نبردند؟»
پيرزن جوابي نداد.
گفتم:‌« حتماً وقتي ماموران آمدند، سگ توي كوچه بوده.»
گفت:‌« نمي شود كه از يادشان رفته باشد.»
گفتم: « پس چرا جاش گذاشتند؟»
گفت:« براي دله دزدي.»
گفتم:‌« بيچاره سگ. پس بي صاحب مانده.»
گفت:‌« دلت برايش نسوزد. يارو، صاحبش ، خودش مي آيد سراغش.»
گفتم:‌« چطور است يك چند روزي به او جا بدهم. »
گفت:‌« من ميدانم سراغش مي آيد. اگر به او جا بدهي با تو دعوا مي‌كند.»
گفتم:‌« چرا؟»
گفت :‌« اين ها اين جوري اند. تو هنوز آن ها را خوب نمي شناسي.»
وقتي از خانه پيرزن بيرون مي زدم، دوباره سگ را ديدم كه زير يكي از درختان توي كوچه ايستاده بود. شاخ و برگ هاي درخت ديگر نمي توانستند آب را در خود نگه دارند و باران حسابي خيسش كرده بود. سگ بيچاره طوري نگاهم مي كرد كه انگار منتظر بود صداش بزنم. دلم برايش سوخت. اما حرف هاي پيرزن كمي نگرانم كرده بود. حوصله يكي به دو و توضيح دادن به كسي را نداشتم. ناچار زير باران راه افتادم. وقتي از سر كوچه مي پيچيدم باز ديدمش كه همان جا ايستاده بود و گوئي منتظر بود تا صدايش بزنم.
نرم بادي كه گاه مي وزيد قطرات باران را روي صورتم مي ريخت. راه از سر شاخه و برگ هاي افتاده درختان پوشيده شده بود. گاه كه پايم روي آن ها مي رفت چرق چرق صدا مي كردند. باراني ام بد نبود. براي همين راهي نسبتاً طولاني را انتخاب كردم تا وقتي به مركز شهر مي رسم هوا تاريك شده باشد.
قدم زدن زير باران هميشه حس تنهائي را در من شديدتر مي كرد. اما انگار چاره اي نداشتم. هرگاه كه بيقراري تو شروع شد، حالتي كه از پيش هم خبر نمي‌كند، ديگر نمي تواني در يكجا بماني. البته اين حالت ها ديگر بعد از مدتي پاره هاي هميشگي زندگي ات در تبعيد مي شود. از دستت هم كاري ساخته نيست. دلت نمي‌خواهد بگذاري ياس بر تو چيره شود و افق را تاريك ببيني. اما مي شود. نمي خواهي احساس خستگي كني،‌ اما پيش مي آيد. نمي خواهي با رنج و درد مردمت فاصله داشته باشي و احساس كني كه نقش تماشاگري را يافته اي. تماشاگري كه مي‌بيند همه آن چيزهائي كه دوست شان مي داشت و مي دارد، دارند هركدام به شكلي ويران مي شوند، اما مي بيني كه يافته اي. آنگاه به گذشته‌ات برمي‌گردي و از خودت مي‌پرسي راستي كه بودي؟ و چه مي‌خواستي؟‌ آيا همه آن رنج هاي زندگي ات به خاطر اين بود تا ساحل عافيتي بيابي و روح مرده ات را از صبح تا شب به اين جا و آن جا بكشاني . و ببيني كه جسم جوانت دارد پير مي‌شود. و تپش هاي قلبت كاستي مي‌گيرد. به خودت نهيب مي زدي كه نه! و هر روز كه از خواب برمي‌خواستي سعي مي‌كردي دوباره از نو شروع كني. از نو بسازي. اما انگار دير شده باشد . انگار خيلي دير شده باشد، ديگر نمي توانستي. حتي اگر مي خواستي هم نمي توانستي. و اين گونه بود كه چون قايقي بادباني تن به باد مي دادي. باد ويران كننده. باد مهاجم . تا كي ، يكي از اين روزها، قايق را بر صخره اي بكوبد و نقطه پاياني بر اين سفر تلخ بگذارد. نه مرغان دريائي كه با سفر آشنايند، مي توانند آواز غمناك اين سفر تلخ را بخوانند و نه امواج بيتاب دريا. و نه باد بي‌قرار. تنها، صخره بر ساحل مانده مي داند كه در شكستن و خرد شدن آن قايق بادباني چه آواز سهمگيني خاموشي گرفت.
هوا ديگر تاريك شده بود كه به مركز شهر رسيدم. باران هنوز يكريز مي باريد. لجباز و يكدنده. حوصله تنها نشستن توي كافه را نداشتم. زير سايباني ايستادم و سيگاري روشن‌كردم. كسي توي خيابان ديده نمي شد. مجسمه اسب و اسب سواري كه در وسط ميدانچه بود از دور زير باران سياهي مي زد. سوار قوز كرده بود و ردائي كلفت شانه و پشت او را مي پوشاند. رداي سوار زير نور چراغ هاي خيابان برق سياهتابي داشت. ياد سگ كوچولو افتادم. فكر كردم هنوز بايد زير باران مانده باشد.زير همان درخت. و منتظر تا يكي او را صدا بزند. شايد هم رفته بود توي ساختمان و روي يكي از پله ها خوابيده بود. توي اين چند روز حتماً يك غذاي درست و حسابي هم گيرش نيامده بود. بيچاره را پاك از ياد برده بودند. كاري كه توي شهر نداشتم. تصميم گرفتم با اتوبوس برگردم و او را اگر هنوز زير باران مانده است به خانه ببرم. باران تندتر شده بود. و جز صداي آن، ‌صدائي ديگر شنيده نمي شد. از اتوبوس كه پياده شدم شروع به دويدن كردم. وقتي به كوچه مان رسيدم نفس نفس مي زدم. سگ كوچولوي پشمالو روبروي خانه خالي ايستاده بود و داشت به پنجره تاريك آن نگاه مي‌كرد. به نظر مي آمد از يافتن سرپناهي ديگر نوميد شده بود. حالت ايستادنش در آن تاريكي مسلط، برابر آن خانه خالي به گونه اي بود كه گوئي هر آن انتظار مي كشيد چراغ خانه روشن شود و دستي از پشت شيشه پنجره او را به درون خانه دعوت كند. كمي ايستادم. بعد آرام آرام به او نزديك شدم. شُرشُر آب از سر و بدنش مي چكيد. خودم هم حسابي خيس و تيل شده بودم. آنقدر خسته كه وقتي خم شدم تا او را در بغل بگيرم زانوهايم مي‌لرزيد. سگ انگار ناگهان حضور بيگانه اي را در كنارش احساس كرده باشد بي آن كه نگاهم كند جستي زد و تا انتهاي كوچه دويد. من هم دنبالش دويدم. سگ از سركوچه پيچيد و از روي نرده كوتاه آهني پارك كوچكي كه در همان نزديكي ها بود پريد و لاي شاخ و برگ انبوه تيغدار تمشك هاي وحشي و گياهان ديگر پنهان شد. من نزديك نرده آهني بودم كه سگ زير بوته ها رفت. اما وقتي توي پارك رفتم و پاي بوته ها خم شدم و صدايش كردم بيرون نيامد. هرچقدر سوت كشيدم و صدايش كردم جوابي نداد. فكركردم كجا ممكن است رفته باشد. بوته ها را دور زدم. و از پشت، زير آن ها را نگاه كردم اما سگ در آن جا نبود. مشكل بود توي تاريكي و زير باراني كه تند مي باريد او را پيدا كنم. ناچار بعد از مدتي تقلا و اين سو و آن سو رفتن، خسته و كوفته به سمت خانه راه افتادم. چراغ اتاقي كه پيرزن معمولاً در آن جا روي صندلي مي نشست و بيرون را تماشا مي كرد هنوز روشن بود. تعجب كردم. او معمولاً در اين وقت شب مي خوابيد. تا حالا نديده بودم كه تا اين وقت شب بيدار مانده باشد. از جلو پنجره اش كه گذشتم، پيرزن انگار انتظار مرا مي‌كشيد دستش را تند تند تكان داد. و سعي كرد از جاش برخيزد. فهميدم دوباره با من كار دارد. در را كه باز كرد روشنائي توي راهرو به بيرون تابيد. قطرات درشت باران كه پاي در مي ريختند توي نور پيدا شدند.
پيرزن گفت :‌« آه. تو بد طور خيس شدي. بيا،‌ بيا تو.»
حس كردم چانه اش موقع حرف زدن مي لرزيد و اضطراب خاصي با او بود. صورتش زير نور چراغ مهتابي توي راهرو رنگ پريده تر به نظر مي رسيد.
گفتم :‌ « چيزي شده ؟»
گفت :‌ « بيا تو. تو حسابي خيس شدي.»
خواستم بگويم دنبال سگ بودم، اما نگفتم. پيرزن دوباره گفت:‌ «بيا. بيا تو.»
باراني خيسم را درآوردم و همان جا پاي در گذاشتم. پيرزن در را كه بست حوله اي از روي جارختيِ توي راهرو برداشت و به من داد تا سر و رويم را خشك كنم.
دوباره پرسيدم:‌ «چيزي شده؟»
گفت :‌ « چوب ها دوباره افتادند.»
وقتي حوله را به او مي دادم گفتم :‌«عجيب است..»
گفت : «آره عجيب است.»
گفتم نگران نباش. درستش مي كنم.»
گفت:‌« فكر مي كني چرا افتادند؟»
گفتم :‌ «چوب ها كوتا