توکا جان...
میگن ما توی دنیا تکیم! به ما چه که...؟! فرق ما چیه توکا جان خب...خب منم بلدم مثل تو بنویسم اما... اینجا... الآن.. به نوشته ای من می گه یاوه... بهم میگه برو هر غلطی می خوای بکن!
آخ آخ
توکا جان کاش بودی می دیدی مادرت تو شب هفتم عذاب گیر افتاده!همه ی مردم بی عرضه ی شهر می ترسن ِ اما منو تو نه!
دایی جان ناپلئون گفته یا
توکا رو بذار پرورشگاه یا برو نصبتو عوض کن.من که نمی تونم فامیلم رو عوض کنمدر ثانی من باید 18 ساله بشم و رضایت ولی رو هم داشته باشم.
او ه ه ه ه حالا کو تا 5-6 سال دیگه و کو تا بابا بزرگت راضی بشه من فامیلمو عوض کنم.
آخه بذارم چی؟ قطار؟ شعر؟ سیب؟ توت فرنگی؟...
آخه همه ی اینا توی همون "
رزم پا" هست!ای بابا مگه تقصیر منه؟ نخیر !!!!!!!!!!!!!!!!!
من اگه برم پشت صبت احوال کپر بسازم و هر غلطی کنم نه حاظرم بچه ام رو از خودم جدا کنم نه فامیلمو عوض کنم
ای بابا خب پاره ی تنمه!
توکا جان
مادر، الهی من فدای گوله گوله اشکات بشم گریه نکن مادر،کسی نمی تونه ما رو از هم جدا کنهحتی اگه تو دنیا "
تک" باشه. مگه نه مردم؟؟می بینی
توکا جان ؟ دارن می گن نه!
بذار بگن بذار بگن
-ما را چه می شود؟
نوشتن که از تاکسی گرفتن تو ظهر داغ مردادی سختتر نیست.هست
توکا جان؟ نه نه نه نیست.بخدا به جون امام حسین (ره) نیست.
توکا
دیگه تصمیمم رو گرفتم:
"تصمیم کبری"
آره درستش هم همینه!
رزمپا