تبليغاتX
آگر

آگر

 

بانو!

بانو !

بانو جان!

با توام بانو!

.

.

.

.

 

بگذریم!

+ نوشته شده در  ساعت 8 PM  توسط آگر  | 

 

چگونه بگویم

                        دعایم کنید

با آن که نمی دانم

از رستگاریم

                    

                         چه طمع دارم

+ نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط آگر  | 

  • دیر نشده بود هنوز اما،
  • داشتم میرفتم،
  • صدایم نکردی
  • رفتم
  •  
  • + نوشته شده در  ساعت 6 PM  توسط آگر  | 

     

    هزار سال اگر شود غیبت کبرایم

    فقط

    لاله است که سراغی بگیرد

    لاله ی عزیز

    محتاجم(معنای وسیع کلمه) به دعایت

    لطفا

    + نوشته شده در  ساعت 4 PM  توسط آگر  | 

     

    هی مترسک! کلاه را بردار!

    ما کلاغان دگر عقاب شدیم

    ما ز سودن و نیاسودن سنگ زیرین آسیا شدیم

    + نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

     

    خدا اگر بخواهد

    شما اگر بخواهید

                                             قاطی مرغان می شویم

    + نوشته شده در  ساعت 5 PM  توسط آگر 

     

    امروز ذهنم پر است

    از یک مادیان و کره اش!

    فردا

    برایت شعری عاشقانه خواهم نوشت!

    + نوشته شده در  ساعت 8 PM  توسط آگر  | 

     

  • نیمه ش، غربتهای سبز نیمه مریخی، چرتهای نیمه مکزیکی، شاخهای متعجب نیمه گوزن، ادعاهای نیمه فرعونی و اجابتهای نیمه خدایی، نیمه ت ابر و بادِ رُژ در نیمه لیوانِ شیر، نیمه تاپ نیمه جین، نیمه روسری سفید، نیمه پلازا، الهه ی نیمه چسبانِ ظهرهایِ سرد، زیر سایه چشمِ اوریژینالِ الیزابت تِیلور.
  • + نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

     

    هنوز مست شب گذشته ام

    تو عجب شرابی بودی

    + نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر 

     

    آیدین تان نمی شوم حرامم می کنید

     

     

     

     

    پ.ن: دل تنگ تک تک تانم

    + نوشته شده در  ساعت 1 AM  توسط آگر  | 

     

     

    آخرین پرنده را تشیع می کنند

    تابوت کوچکی بر دوش نهاده اند

    دعا می خوانند

    پیراهن سیاهم را می پوشم

    پنجره را باز می کنم

    انگشت به آسمان می برم و

                                                   فاتحه می خوانم

    + نوشته شده در  ساعت 0 AM  توسط آگر  | 

    چیزی نیست خانم محترم نترسید!

     فقط یک دستمالی ساده است.

     شما که حاضر نشدید یک بوس کوچولو به من بدهید شما که خیلی نازید شما بیشتر از این حرف ها .. شما ...

     برای شما که کاری ندارد خانم عزیز نترسید!

     این فقط، یک دستمالی ساده است.

    + نوشته شده در  ساعت 1 AM  توسط آگر 

    نه بانو

    دستمالهای مرطوب تسکین دهنده دردهای بزرگ نیستند.....

    + نوشته شده در  ساعت 1 AM  توسط آگر  | 

     

    کره الاغ کدخدا شکل شما بود به خدا !

    + نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر 

    پس!

    سومی که بود که گریه می کرد؟

    ما که

    دو نفر بیشتر نبودیم

    + نوشته شده در  ساعت 3 AM  توسط آگر  | 

    روزی شاعری به نزد خدا رفت

    تا از سازما ن های سرکوب گر شکایت کند...

    خدا به زیر عرش آسمانی اش نظر فکند و گفت:

    ((فرزندم!

    محکم بسته ای در را؟))

    + نوشته شده در  ساعت 2 AM  توسط آگر  | 

    هنوز هم آدم زنده وجود دارد!

     این یکیش: eeyore

    + نوشته شده در  ساعت 7 PM  توسط آگر 

    آن شب خواب دیدم

    که تو کیسه ی زباله یی در دست داشتی

    و در خیابانی خاکستری و مه آلود و خلوت

    به دنبال ماشین آشغال بری می دویدی!

    من در آن لحظه

    از لا به لای آشغال ها تو را نگاه می کردم

    و با یک چشم!

    هق هق می خندیدم!

    + نوشته شده در  ساعت 3 PM  توسط آگر  | 

    بعد از رفتنت دیدم

                 حتا هوا را بسته بندی کرده بودی

             و سهم هر روز مرا

                         در کمد گذاشته بودی

    همیشه به فکر من بودی

     

     

     

     

                                                                                                         امیر رضا ناصری

    + نوشته شده در  ساعت 11 AM  توسط آگر  | 

    امشب فهمیدم  خداوند بزرگ موجوداتی آفریده که از من هم بدشانس ترند.(؟)

     

     

     

    پ.ن: مهندس علی فلاح

    + نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط آگر